May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005

May 09, 2008

enjoy:)

estakhr.jpg

این استخر!!! رو تازه گرفتم گذاشتم توی بالکن مامانم اینا:) البته از روزی که من اینو گرفتم آسمون هم بازیش گرفته و همش ابره ولی یه روز که رفتم توش خیلی لذت بخش بود:)


May 05, 2008

calm

چیزی لذت بخش تر از گذروندن وقت با آدم های آروم نیست....

May 03, 2008

حس گمشده

گاهی اوقات نسبت به بعضی آدمها حسهای متفاوتی دارم بعضی ها خیلی برام مهم هستند و اوصولا این حسها پایدار میمونند.خیلی برام عجیبه وقتی حسم تغییر پیدا میکنه و اینقدر متفاوت میشه .بعدش همش دنبال اون حس قدیمی میگردم که توی اون آدم پیداش نمیکنم... این حس رو خیلی دوستش ندارم ولی تجربه جالبیه یه جور رهاییه...

April 27, 2008

ماراتن

روزها دارن تند تند میگذرند و من بهشون نمیرسم !عقبم خیلی عقب...

April 25, 2008

بدون شرح:)

خواهر جونم داره دیگه کم کم میره و ما داریم روزای آخر خودمونو خفه میکنیم باهم:) امروز هم در راستای خفه کردن مایو پوشیدیم و رفتیم توی بالکن آفتاب بگیریم البته کلی سعی کردیم خودمونو با گلها استتار کنیم که همسایگان خیلی خوشحال نشند:) خلاصه کلی روغن مالییدیم به خودمونو هر 5 دقیقه یکبار هم همدیگر رو چک میکردیم که ببینیم سوختیم یا نه!یه لگن هم آب کردیم به عنوان مینی استخر:))) و البته هی هم میرفتیم دوش میگرفتیم:)که ناگهان آب خونمون قطع شد !!! حالا تصور کنید قیافه های چرب چیلی ما 2تا رو :)!!!