آلمان /تابستان 2010

این روزا هوا کلی گرمه ولی من دارم با این خواهرزاده های کوچولوم حسابی حال میکنم .البته که این وسط سرما هم خوردم ولی سعی میکنم به روی خودم نیارم.این کیبورده آلمانیه ومن نمیتونم درست و راحت باهاش بنویسم. .حال و هوای جام جهانی هنوز توی شهر هست حالا سر فرصت عکسهاش رو میذارم

.خلاصه و مفید فکر کنم طول میکشه تا دوباره بیوفتم رو دور

بعد از مدتها نوشتن..

خیلی سخته بعد کلی وقت بخوای بنویسی!اصلا نمیدونم چجوری شروع کنم:)

 

چند وقتی نبودم..بین ابران و آلمان در رفتو آمدم!سفر امسال با سفر های قبلی فرق داشت ،اینکه احسان باهام بود هم اینکه یه ذره سعی کردم متفاوت تر به اونجا نگاه کنم!

شایدچون شرایط زندگیم فرق کرده …نمیدونم!

در هر حال سفر خیلی خوب و لذت بخشی بود و من دلم نمیخواست که اصلا تموم بشه..

و صد البته وجود ابن فنچی خانم هم در لذت سفر بی تاثیر نبود:x

germany03

بازار های کریسمس هم مثل همیشه جذاب و سرگرم کننده بود،دلت میخواست ساعتها توشون بگردی و این جینگولهای خوشگل رو نگاه کنی:)

germany02

germany01

کلی گشت و گذار کردم و یکی از بهترین خاطرات سفرم دیدن موزه ونگوگ بود:)

vangogh

البته طبق بیشتر موزه ها حال گیری کردن و اولش دوربینمو گرفتن  ولی کلا دیدن کارها از نزدیک لذتی وصف نشدنی داشت و  بالاخره من به آرزوی دیرینه خودم رسیدم:)

یادمه سال دوم راهنمایی بودم دیدم تو روزنامه نوشته نمایشگاهی از کارهای ونگوگ در بابلسر!!!منم کلی به بابام اصرار کردم با یکی از دوستام که اونم عشق ونگوگ بود رفتیم به سمت شمال!!!اونجا که رسیدیم ،دیدیم که یه سری کار  به صورت سیاه و سفید از کتاب کپی کردن زدن به دبوار:))) خلاصه قیافه ما اون لحظه واقعا دیدنی بود:)

 

 

کار های نمایشگاههای قبلیم رو هم به گالری اضافه کردم که میشه اینجا و اینجا دید:)

2تا نمایشگاه خوب

پنجشنبه و جمعه 2 تا نمایشگاه از 2تا دوست عزیز رفتم دیدم و حیفم اومد اینجا ننویسم که اگر کسی دوست داشت حتما بره ببینه!

 

نمایشگاه اول :

نمایشگاه نقاشی های مانی غلامی- نگار خانه والی از پنجشنبه 7  تا سه شنبه 12 ام آبان ماه.
ساعت بازدید: 4 تا 8 بعد از ظهر
آدرس: میدان ونک، خیابان تک جنوبی ، خیابان خدامی (بیژن) ، پلاک 72
تلفن:88047698

و نمایشگاه دوم:

نمایشگاه نقاشی‌های ندا معین افشاری-نگارخانه آریا با عنوان "سوگ" پنجشنبه 7 تا 18 ام آبان‌ماه

ساعت بازدید: 4 تا 8 بعد از ظهر

آدرس: خیابان ولیعصر، بالاتر از خیابان شهید بهشتی، کوچه زرین، پلاک11 است.

 

نمایشگاه رفتن رو خیلی دوست دارم اگر از تیکه ترافیک و جای پارک فاکتور بگیریم یکی از کارهایی که خیلی لذت میبرم از انجامش…

امروز یکشنبه که نمیدونم چندومه!!!

اینجا جای خطرناکی شده…تقریبا تمام کسانی که من میشناسمشون اینجا رو میخونن و هی بروم میارن…فلان چیز که نوشتی بودی چی بود؟یا خوب بود یا از این قبیل حرفها!

برای همین کم مینویسم….(توضیح برای دوستانی که میپرسیدند چرا نمینویسی) :)

از بعد نمایشگاه هنوز نتونستم متمرکز بشم و کار کنم!البته دارم برای خودم اتاق کار درست میکنم ،یکمی هم منتظرم اون درست بشه!

دیروز تو خواب دلم برای نقاشی تنگ شد ولی هنوز وقتش نیست……هنوز من آمادگی بوم رو ندارم ولی یه حس درونی بهم میگه به زودی میاد وقتش…یعنی امیدوارم!

تازگی زیاد با حسهام زندگی میکنم…زندگی کوتاهه و وقت کم!خیلی کم!

این روزا مشغول باغبونی ام باز ریحون کاشتم،خیلی حس خوبیه وقتی جوانه میزنه و بزرگ میشه:*جمعه هم رفتم باغ گل و این ارکیده خوشگل رو خریدم و خیلی دوستش دارم.البته اونجا میگفتن نگهداریش سخته ولی من تلاش خودمو میکنم

orkid2

یه ذره اطواریه انگار !باید برای خانم بخار سرد هم بخرم!چون دوست دارن که هوای اطرافشون مرطوب باشه!!!!orkid1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکمی هم در گیر آلمانیم ،معلم جون داره اول آبان میره سربازی و باید از فرصت استفاده کرد:)خلاصه یه ذره از شتاب زندگی رو کم کردم و سعی میکنم بیشتر آروم باشم….

همکار ،دوست ،رفیق 15سالم از اینجا رفت…خب آخرین دوست صمیمیم هم رفت و خیال منو راحت کرد که کاملا حس تنهایی کنم!!!!ولی برام به مجموعه عالی cd گذاشته که توش پر از soundtrack فیلم هستش و من کلی دارم باهاشون حال میکنم:)مرسی لی لو!!!:*

things i love about you

برای فنچی در 11 ماهگی که 2 روزه ازپیشم رفته...:

 

دوستت دارم وقتی با چشمهای پرخنده ات بهم میخندی

دوستت دارم وقتی با دایره های ملافه ام بازی میکنی

دوستت دارم وقتی دستامو میگیری و میدویی

دوستت دارم وقتی رو پاهات میخوابم و موهامو میکشی

دوستت دارم وقتی میگم ببعی  چی میگه ، میگی بع بع

دوستت دارم وقتی با عسل میرقصی

دوستت دارم وقتی گریه میکنی و لبات کلوش میشه

دوستت دارم وقتی شیشکی میبندی

دوستت دارم وقتی بچه پرو میشی

دوستت دارم وقتی با دندونای گرازیت  گاز میگیری

دوستت دارم وقتی صدای دست و پات روی پارکت میاد

دوستت دارم وقتی بهم میگی وولی

دوستت دارم وقتی منو میبینی ذوق میکنی

دوستت دارم وقتی داری خرابکاری میکنی آروم میشی

دوستت دارم وقتی در چند ثانیه کل دستمال کاغذی رو میکشی بیرون

دوستت دارم وقتی بهت با  دست غذا میدم

دوستت دارم وقتی بهت میگم پاشو میفهمی چی میگم

دوستت دارم وقتی میخوای بری دد

دوستت دارم وقتی مات میشی و به موتور نگاه میکنی

دوستت دارم وقتی جیغ بیصدا میکشی

دوستت دارم وقتی صبح که بیدار میشی چشمات پف میکنه

دوستت دارم وقتی از تخت بی حواس بالا وپایین میری

دوستت دارم وقتی تو بغل احسان میخوابم حسودی میکنی

دوستت دارم وقتی تو اون لگن کوچولو خودتو جا میکتی

دوستت دارم وقتی فوت میکنی و شمع خاموش نمیشه

دوستت دارم وقتی میگی برق رفت

دوستت دارم وقتی 2 ساعت با یه حوله بازی میکنی

دوستت دارم وقتی مثل به گنجیشک دونه دونه برنج میخوری

دوستت دارم وقتی چشمک میزنی

دوستت دارم وقتی با دوست خیالیت حرف میزنی و دعوا میکنی

دوستت دارم وقتی مات میشی و کارتون میبینی

دوستت دارم وقتی همه چیز این دنیا برات عجیبه

دوستت دارم وقتی میای توی نقاشیهام

دوستت دارم وقتی غذای تو دستتو میذاری دهنم

دوستت دارم وقتی خر نمیشی و مثل بچه های دیگه نمیشه گولت زد

دوستت دارم وقتی روی هندونه و خربزه میشینی

دوستت دارم وقتی با بطری خالی آب معدنی بازی میکنی

دوستت دارم وقتی میزنی روی کامپوتر و گند میزنی به همه چی

دوستت دارم وقتی فکر میکنی من دوست و همبازیتم