December 12, 2005
آختامار

این عکس رو توی ارمنستان گرفتم.البته کلی مه بود ولی فکر کنم همین جالبش کرده .داستان قشنگی داره،این مجسمه سنبل یه عشقه.میگن در قدیم یه دختر و پسری از 2 تا قبیله مختلف بودن.هر کدوم یه طرف رودخانه زندگی میکردن.هر شب دختره یه مشعل روشن میکرده میگرفته بالا تا پسره از اونور رودخونه شنا کنه بیاد اینور.یه روز برادرهای دختره میفهمن این موضوع رو و مشعلش رو خاموش میکنن.پسره هم راهشو گم میکنه وتوی رودخانه غرق میشه:( اسمه دختره تامار بوده....


Comments (1)
akey che gham angiz va jalab bood , oh rasti az oun kelisa ke to dele sanghaye koh doroust kardand aksi nadari? mishe lotfan chand ta akshaye yerevan ra ham to webloget bezari , kheyli ghashang mishe khanoome marcopolo, manoon misham azat, oh rasti khoda tamr haye irooni ro khoshbakht kone. doustdar
December 14, 2005 02:58