January 30, 2006
rumor has itرو دیدم.فیلم سبک و بامزه ای بود، موضوع فیلمش رو دوست داشتم.من دور و بر خودم خیلی ها رو دیدم که با یه نفر دوستن خیلی هم دوستش دارن ولی مطمئن نیستن این آدم همون باشه!یعنی همونی باشه که همیشه می خواستن!ولی وقتی یه آدم جدید میاد تو زندگی شون تازه میفهمن چقدر عشق قبلیشونو دوست داشتن:)فیلمه موضوش این بود و به نظر من این حسه خیلی خوبه !به شرطی که عشق اولتم جنبه داشته باشه و مثل Mark Ruffalo عزیز که من تازه کشفش کردم رفتار کنه!(وای بچم نقاشم هست الان تو بیوگرافیش دیدم!:*)
January 29, 2006
یه برنامهای هست تو bbc prime میان خونه هارو رنگ میکنن خوشگل میکنن با همون چیزایی که تو خونه هست.یعنی چیز جدیدی نمی خرند!منم امروز اتاقمو خوشگل کردم مثلا!!!

اینو بالا سر تختم کشیدم!!!

اینم که کمدمه!البته رنگه نقره ایش غلیظ بود منم رقیق کننده چیزی نداشتم.ولی یه افکت خاص بهش داد;)
January 28, 2006
امروز با کلی تلاش و تلفن دوست جونم که سعی میکرد منو بیدار کنه از خواب بیدار شدم.بعد از 1ماه و نیم خوردن و خوابیدن و خوش گذروندن سخته که بخوای بلند بشی و بری سر کار!
صبح رفتم بوم بخرم یه سری خارجی(سفارش فرانسه به چین) بود.یه 60*80 خریدم 6000 تومن،به نظرم خیلی گرون اومد ولی دوست داشتم روش امتحان بکنم.بعدشم رفتم یه پامچال کوچولوی خوشگل زرد خریدم که کلی آتلیه رو خوشگل کرد:)نه اینکه خیلی وضع مالی توپه!!!ولخرجیم میکنم.
یه کار جدید شروع کردم،تازه اولشه ولی خیلی دوستش دارم!4ساعت کار کردم که کلی کیف داد،حیف که باید بر میگشتم خونه وگرنه امروز از اون روزا بود که ساعتها می طلبید!
دیگه اینکه شارژرباطری دوربینمو آلمان جا گذاشتم:(اصابم خورده!!!
January 27, 2006
این عکسها رو توی ارمنستان گرفتم.تو یه رستوران ،به نظرم خیلی ایده باحالیه!


من فکر کردم وقتی نوشتم برگشتم دیگه همه فهمیدن منظوررم برگشتن به ایران بوده!چندتا از دوستام ایمیل زدن که از آلمان بازم بنویس و عکس بذار.اگه احسان جون فتووبلاگ رو راه بندازه کلی عکس خوب میذارم:)
خلاصه اینکه من در وطنم!
January 26, 2006
دیدین یه روزایی از خواب که بلند میشین همش شانس میارین؟امروز یکی از اون روزا بود برا من:)
صبح از خواب که بیدار شدم یه صبحانه خوب خوردم و یه دوش گرفتم و دیدم هوا هم که بارونی و شدید 2 نفره!ولی متاسفانه ساعت 1 با کارگر جدید قرار داشتم که آتلیه ام رو یکم قابل تحملش کنه!!!از اون لحظه بود که شانس بهم رو کرد!!!سوار ماشین که شدم دیدیم یه چراغی توش روشن شد که تا حالا نمیشد!منم که فنی شدید!!!به روی خودم نیاوردمو رفتم.رسیدم به آتلیه و تو پله ها یکی از دکمه های پالتوم افتاد!بعدش رفتم این آبگرمن روشن کنم که شوفاز روشن بشه،نمیدونم چیکار کردم که درجه هاش رفت بالا و شروع کرد چکه کردن!اومدم تلفن کنم بابام یادم اومدکه تلفن یه ماهه قطعه!!!رفتم دنبال بابام آوردمش اینجا !وقتی اومد دید گفت کار من نیست تعمیر کار می خواد!!!شماره تعمیر کار خونه بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!حالا تعداد دفعاتی که رفتم خونه و برگشتمو نمیگم دیگه!!!
البته در یکی از دفعات دکمه شلوارم هم کنده شد!بابم هم بار دوم که اومد اینقدر این دکمه اف اف رو محکم فشار داد که رفت تو!هوا هم که اینقدر سرده و این حسین آقا هم که همش را پنجره ها رو باز گذاشت،فکر کنم سرما هرو خوردم.الانم مامانم دیگه دلش برام سوخت و گفت برو خونه خسته شدی،فکر کنم قیافم خیلی وحشتناک شده بود.خلاصه اومدم خونه به امید ناهار،دیدم مامان جونم یادش رفته ناهار درست کنه!!!
امیدوارم امروز زودتر تموم بشه:))
January 25, 2006
یه دلفین عسل توی کیش هست که نقاشی میکنه!اسمش سالی هستش!و به سالوادور سالی(بر وزن سالوادور دالی)مشهوره .هر نقاشیش رو 150 هزار تومان میفروشن.تا الان اینقدر فروش کرده که تونستن از درآمدش یه مدرسه تو بم بسازند!

این بچه فیل هم توی مالزی مشغول به نقاشی بود.متاسفانه اسمش یادم نیست .قیمت نقاشیاش به پول ما هر کدوم 15 هزار تومن بود!
ساعت 8.30 پرواز داشتم،که خیلی شیکان طبق معمول 2 ساعت تاخیر داشت.5ساعت تو هواپیما بودم.1.30 طول کشید تا بارمون اومد.1:30 از فرودگاه تا خونمون راه بود.تاااااااااااااااااا بالاخره رسیدم.میزان خستگی و خودتون تصور کنید:)
مسافرت خیلی خوبی بود ولی اصلا پیشنهاد نمیکنم زمستون برید چون کلی سرده!دیگه هم اینقدر طولانی نمیرم سفر!!!
January 21, 2006

این عکس رو به خاطر بابام گرفتم،چون خیلی از این عروسکه خوشش اومده بود میگفت شبیه دائی جان ناپلئونه!ما هم که خانوادگی عاشق این سریال هستیم.به نظر من که اسدالله میرزا شاهکاره ;)
January 20, 2006

تو نورنبرگ یه موزه رفتم که خیلی برام جالب بود.مربوط به قرون وسطا بود وابزار و ادوات جنگی اون زمان بود(چقدر بود نوشتم ;) )

حالا این وسایل که کلی عجیب غریب بود هیچی،راهنمایی که اونجا بود میگفت زره و اسلحه هاشون به تنهایی 50 کیلو بوده!یعنی هر آدمی باید 50 کیلو اضافه حمل می کرده تازه می جنگیده ام.

هر چند از جنگ و هر چی که بهش مربوط میشه متنفرم،ولی دیدن و دونستن این چیزا برام جالب بود.
January 19, 2006
دلم خیلی برای نقاشی تنگ شده،برای بوی رنگ،بوی نفت،برای آتلیه ام ،برای 6 ساعت کار بدون خستگی در کردن...این مدت فقط مطالعه کردم و اتود زدم،کلی فکرای خوب تو سرمه!کلی برنامه ریزی خوب.
موضوع پیدا کردم!یه چیز جدید:)
یه سفارش کار هم گرفتم که به محض برگشتن باید شروع کنمش.کارای سفارشی و دوست دارم،چون هم پول توشه ;)هم ممکنه یه موضوعی ازت بخوان که در حالت عادی ممکنه هیچ وقت خودت کار نکنی:)
چند شب پیش خونه یکی از دوستان بودیم،حرف سونا و استخر و این چیزا بود.اینجا سونارو لخت میرن و کلی بی ناموسیه ;)یه آقایی اونجا بود میگفت بار اول که اومده آلمان تو هتل بوده با خودش میگه یه سونا هم برم.تلفن میکنه به پزیرش و می پرسه چند نفر تو سونا هستند.آقاهه میگه قثط 3 تا russian guy !!!اونجان ،این بی چاره میشنوه russian girl:) !!!خلاصه با ذوق شوق و ذوق میره و ...بقیه شم که معلومه:))
January 17, 2006
دیروز خونه یکی از دوستام بودم. یه پسر کوچولوی 8 ساله داره. پسره یه دفتر خاطرات داشت که میداد به همه بنویسن براش. به منم داد که براش بنویسم، بعد که نوشتم یه کم ورق زدم ببینم بقیه چیا نوشتن. یه تیکه داشت در مورد اینکه یه آرزو برای من بکنید. آرزوی مامانش رو خیلی دوست داشتم، نوشته بود امیدوارم هیچوقت جنگ را نبینی...
January 15, 2006
تاحالا از نور ماه بیدار شدین؟!!! خیلی باحال بود. دیشب حدود ساعت 3-4 احساس کردم وای انگار یه چراغ 200 بالا سرم روشن کردن! :) خلاصه بیدار شدم دیدم بله! نور ماهه! نورش اینقدر زیاد بود که مجبور شدم جامو عوض کنم. در ضمن هوا کلی سرد بود. همه می گفتن بخاطر ماه کامله که هوا اینقدر سرد شده!
کلی هم خواب عجیب غریب دیدم!! نمیدونم از تاثیرات ماه بود یا نه! ;) شنیدم تو کویر هم این شکلیه. ستاره های کویر رو دیدم ولی هیچ وقت ماه کامل را توش ندیدم. میزارم تو لیست جاهایی که باید رفت ;)

دیروز رفتم نمایشگاه دوموتکس. این نمایشگاه فرش، کف پوش و موکت و این چیزهاست. بیشتر ماشینیه ولی یه سالن کوچیک هم داشت که دست باف بودن. خیلی شلوغ بود و از همه جای دنیا اومده بودن تا از نمایشگاه دیدن کنن.
فضای جالبی داشت. و بعضی از طراحیهای غرفه ها خیلی جالب بود.

از ایران فرش مشهد

و ستاره کویر یزد رفته بودن.
البته شاید شرکتهای دیگه هم بودن ولی من فقط این دو تا رو دیدم. غرفه ایران رو دوست داشتم. هم فرشهاشون خیلی خوشگل بود و هم طراحیهای غرفه خوب بود.
عکس زیاد نگرفتم چون هی باید اجازه میگرفتی و حوصله نداشتم! همه میگفتن امسال نمایشگاه خیلی خوب و پربار بوده!
این بود گزارش کوتاه من از نمایشگاه :)
January 13, 2006

اینقدر برای نمایشگاه پیکاسو هیجان زده بودم که یادم رفت در مورد نمایشگاه ایمندرف بگم!فضای نمایشگاه خیلی جالب بود.

مجسمه ،نقاشی و کانسبت همش باهم بود.


راستش زیاد در موردش اطلاعات ندارم،ولی اگر دوست داشتین در موردش بیشتر بدونین اینجا اطلاعات خوبی هست:)
January 11, 2006

خب درسته که شلنگ نداره و اعصاب نمیذاره برای آدم ولی انصافا همیشه تمیزه،حداقل تا اونجایی که من دیدم!

از این خیلی خوشم اومده!!!وقتی سیفون رو میکشی این جینگول سبزه میاد بیرون و دورش رو میشوره!یه مقایسه با توالتهای بین راه خودمون باعث میشه بیشتر خوشم بیاد!D:(توی یک پمپ بنزین بین راه هانوفر تا نورنبرگ)

اینم که دستشوییش!
یه توضیح کوچیک:یادم رفت بگم 50 سنت یا 500 تومن خودمون پول دادم.یه دوستی برام نوشته چون پولیه اینقدر تمیزه!ولی اگر توالتهای بین راه تهران - شمال رو رفته باشین که حتما رفتین تفاوت را به راحتی لحساس میکنین.به عنوان یه خانم حاضرم 1000 تومن بدم ولی توالت تمیز برم،آقایون رو نمیدونم;)(حسام جان حیف نست جای این توالت پای درخت...;) )
ولی خب گاهی توالتهای طبیعتی هم خیلی می چسبه!!!D:

این خونه جادوگره هانسل و گرتله!توی یه کافی شاپ توی برلین بود،به یه جاهاییش هم شکلات آویزون کرده بودند و میشد خوردش:)
بر عکس شکلاتاشون که کلی خوشمزس، شیرینیاش زیاد جالب نیست.ولی خیلی خوشگلن:)
January 10, 2006
اینجا زیاد احساس میکنم که ممل * هستم:) هم خوبی داره هم بدی،یکی از بدیاش اینه که باید جون بکنی تا کفش سایز 36 پیدا کنی!یعنی اگر کفش سایز 40 بخوای 1000 هست ولی 36 مثلا 10 تا:) من که خوش روحیه میرم قسمت بچه گانه هاش!آخه بچه هاشون اینجا بچه غولن تا سایز 44 دارن!!!
خوبیش هم اینه که از سینما گرفته تا موزه و ... بدون نشون دادن ID بهت تخفیف میدن چون فکر میکنن کوچولوییD:الان فکر کنم خوب نیست ولی برای آینده خوبه که 10 سال کوچیکتر از سن واقعیت نشون بدی;)
*کارتون اون دختر کوچولو ممل که یادتونه!
January 9, 2006

برلین شهر شلوغ پر ترافیک،زیبا و بسیار سرد بود.اونقدر سرد بود که شبش چشمهام درد میگرفت!البته همه میگفتن خیلی سرد نیست فقط -2 درجه است!!!ا من که همچنان هایدلبرگ رو از همه شهرهای آلمان بیشتر دوست دارم.
برلین یه تفاوت با بقیه شهر های آلمان داشت و اون زنده بودن شهر بود.پر از موزه،سالن اپرا،گالری وکلی جاهای فرهنگی دیگه داشت.
شب اول رفتم سینمای 3 بعدی که خیلییییییییییی جالب بود،بابام میگه قبل از انقلاب تو ایران هم بوده...خیلی جالبه نمیدونم چرا الان دیگه نیست .جای دوست جونا شدید خالی بود:)

بیشتر ساختموناشم خیلی خوشگل بود،مثل این ساختمون که یه موزه بود.

دانشگاهشم محلش خیلی هیجان انگیز بود.کنارش موزه هنر ،روبروش سالن اپرا،یه طرف دیگش بزرگترین کتابخانه دنیا!!!یعنی خودشون میفهمن چی دارن!!!؟

و اما بهترین قسمت سفر نمایشگاه پیکاسو بود!!!باورم نمیشد که دارم از فاصله 1 وجبی به کارها رو نگاه میکنم!متاسفانه دوربینم رو خیلی شیک دم در تحویل دادم:) و نذاشتن عکس بگیرم.ولی عالیییییییییییییییی بود:)

جای دوستان نقاش خالی...

January 5, 2006
1) یه آدمهایی اینجا هستن،که البته عموما جوونن.راستش ترسیدم ازشون عکس بگیرم!لباسهای سیاه می پوشن با آرایشهای سیاه!!!وکلی گوشواره و بینی واره و انواع واره های دیگه!هم بهشون وصله.
2)اینا چرا سگ و گربه شون ولن!خب شاید یکی خوشش نیاد!!!
3)به نظرم توی کلیساهاشون خیلی ترسناکه!!
4)هر روزم از یه جا خرید کنی بازم غریبه هستی،قربون محمود آقای خودمون:)
5)آخه چرا شلنگگگگگگگگگگگگگگ نداره این دستشویی ها!!!
هیچ کدوم از موارد بالا رو دوست ندارم!D:

یه بامبوی خوشگل کادو گرفتم از یه دوست خوب!!!خیلی وقت بود دلم از این بامبو کوچولوها می خواست:)
مرسی :)
January 4, 2006

این کرگدنها در مرکز شهر دورتمند قرار داره.تعدادشون زیاده و رنگها وطرح های روش فرق داره ولی همشون یه شکل هستن.
یه دوست میگفت کار شهرداریه و فقط به عنوان تبلیغات ازش استفاده میشه.از یه نفر دیگم شنیدم که یه پروزه دانشگاهی بوده!در هر حال به نظرم فضای جالبی به شهر داده:)

January 3, 2006
یه بار یکی ازمن پرسید اگر فقط یک چیز توی دنیا بتونی داشته باشی اون چیه؟منم گفتم جعبه رنگم!
یه جورایی زندگیمه.دیروز یه جعبه رنگ نو خریدم!با کلی رنگ:) چقدر دلم برای نقاشی تنگ شده...
January 2, 2006

متروهای اینجا خیلی جالبه. یه کوچولو با متروهای ما فرق داره. ساعتش منو کشته! مثلا ساعت 12:27 دقیقه حرکت می کنه! و درست سر دقیقه حرکت میکنه. خیلی جالبه! مخصوصا ما که عادت نداریم به این همه دقیق بودن.
بیشتر حمل و نقل اینجا با مترو است. بلیطش به نظرم یه ذره گرونه البته در مقایسه با بقیه چیزها...

خب بالاخره سال 2006 هم اومد! یادمه سال 98 زیادی زبان می خوندم. چون می گفتن سال 2000 هرکس زبان بلد نباشه بی سواده. به نظرم 2000 خیلی دور میومد. حالا شده 2006 ! دیشب مهمونی بودم تا ساعت 4 صبح. خیلی هیجان داشت ولی اصلا حس عید نداشتم. خب نمی بایست هم که میداشتم...!
مراسم آتش بازی رو دوست داشتم. کلی هیجان داشت! میخواستم بگیرم یه سری بیارم ایران برای چهارشنبه سوری ولی گفتن نمیذارن ببریم تو هواپیما! :(
در هر حال سال نو جدید میلادی بر همه مبارک :)