January 26, 2006
یه روز خوب!!!
دیدین یه روزایی از خواب که بلند میشین همش شانس میارین؟امروز یکی از اون روزا بود برا من:)
صبح از خواب که بیدار شدم یه صبحانه خوب خوردم و یه دوش گرفتم و دیدم هوا هم که بارونی و شدید 2 نفره!ولی متاسفانه ساعت 1 با کارگر جدید قرار داشتم که آتلیه ام رو یکم قابل تحملش کنه!!!از اون لحظه بود که شانس بهم رو کرد!!!سوار ماشین که شدم دیدیم یه چراغی توش روشن شد که تا حالا نمیشد!منم که فنی شدید!!!به روی خودم نیاوردمو رفتم.رسیدم به آتلیه و تو پله ها یکی از دکمه های پالتوم افتاد!بعدش رفتم این آبگرمن روشن کنم که شوفاز روشن بشه،نمیدونم چیکار کردم که درجه هاش رفت بالا و شروع کرد چکه کردن!اومدم تلفن کنم بابام یادم اومدکه تلفن یه ماهه قطعه!!!رفتم دنبال بابام آوردمش اینجا !وقتی اومد دید گفت کار من نیست تعمیر کار می خواد!!!شماره تعمیر کار خونه بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!حالا تعداد دفعاتی که رفتم خونه و برگشتمو نمیگم دیگه!!!
البته در یکی از دفعات دکمه شلوارم هم کنده شد!بابم هم بار دوم که اومد اینقدر این دکمه اف اف رو محکم فشار داد که رفت تو!هوا هم که اینقدر سرده و این حسین آقا هم که همش را پنجره ها رو باز گذاشت،فکر کنم سرما هرو خوردم.الانم مامانم دیگه دلش برام سوخت و گفت برو خونه خسته شدی،فکر کنم قیافم خیلی وحشتناک شده بود.خلاصه اومدم خونه به امید ناهار،دیدم مامان جونم یادش رفته ناهار درست کنه!!!
امیدوارم امروز زودتر تموم بشه:))


Comments (2)
سلام
تازه با وبلاگ شما دارم آشنا میشم. وبلاگ احسان نوشته بود که از آلمان مینویسید، ما که از سرما تو برلین داریم تلف میشیم... تو کدوم شهری که اونقدر گرمه که باروون میاد و میشه پنجره باز گذاشت...
ضمناٌ من از وبلاگ نویسای جدیدم و خوشحال میشم بهم سر بزنی
January 26, 2006 20:03
سلام ..وبلاگ جالبي داري...يه سر هم پيش من بيا..پشيمون نميشي!
January 26, 2006 20:59