March 9, 2006
تنیس و ساعتم

زمین تنیس-مالزی
دیروز صبح رفته بودم تنیس ،ساعتم هی اذیت میکرد منم درش آوردم انداختم تو کیفم!یعنی حداقل اینجوری یادمه.هوا عالی بود و شکوفه های خوشگل در اومده بودن و فضای باغ رو خیلی قشنگ کرده بودن.حالا میخوام دفعه دیگه دوربین ببرم ازشون عکس بگیرم:)
وسطهای بازی بابای دوستم زنگ زد که روز زن رو بهمون تبریک بگه!در ضمن یه چیز جالبم گفت.میگفت توی ارامنه یا نمیدونم مسیحیت؟نفهمیدم کدوم اینجوری میگن که قبل از حوا یه دختر دیگه ای بوده به اسم لیلیت که حاضر نشده به خواسته های آدم عمل کنه و بعد از اون بوده که خدا حوا رو به وجود میاره!8مارس روز زن که هست روز لیلیت هم هست:)
عصر اومدم برم حمام دیدم ساعتم دستم نیست رفتم از تو کیفم بردارم دیدم نیس:(کلی غصه دار شدم آخه یه دوستی برام خریده بودش و کلی معنی های خوب داشت ساعتم!خلاصه هر چی به این مربی تلفن کردم خاموش بود موبایلش .با لبهای آویزون رفتم کلاس زبان البته معلم عسلم اینقدر باحاله که به مدت 1:30 یادم رفت گمش کردم!
ولی وقتی اومدم بیرون باز یادم اومد.خلاصه یکم باز با دوستم غصه خوردیمو اومدم خونه!
امروز صبح رفتم باغ یکم خودم بگردم تا رسیدم اونجا باغبونه گفت ساعته ماله تو بود خانومیD:
حالا بردتش خونه ،شنبه میگیرمش:)یه چیزای هست که شاید ارزش مادی زیادی نداشته باشه ولی بار معنویش زیاده.


Comments (3)
khob khodaro shokr peyda shod, vaghen rats migi bazi chiza vase adam khili ba arzeshan. adam doost nadare be hich gheymati az dast bedeshon
March 9, 2006 23:13
دیدی پیدا شد بالاخره
March 10, 2006 13:29
http://www.dezwiz.com/norooz/clip01.htm
Happy nowrooz
Dortmunder
March 19, 2006 01:23