وقتی که خواب بودم

این عنوان مجموعه جدیدیه که دارم کار میکنم.فعلا 4 تا شو گذاشتم اینجاکه البته هنوز ادامه داره،کارهارو از راست به چپ باید دید.
به نظر من هر آدمی در طول زندگیش خوابهای زیادی میبینه که میتونه خوشایند باشه یا ناخوشایند،بترسونش یا بخندونش .من 2تا موضوع انتخاب کردم از خوابهام ،که یکیش عشقه و دیگری ترس!
من این 2 موضوع رو یکم با واقعیت قاطی کردم و حاصلش این شده که میبینید.و یه چیزی که شاید جالب باشه اینکه یه قسمت هاییشو واقعا خواب دیدم!!!خوشحال میشم اگر نظرتون رو بدونم:)
در ضمن یه کار جدید پرتره هم انجام دادم که یکم با بقیه کارام فرق داره:)

نشانه ها

پارسال تابستون با 3 تا از دوستام رفتم ارمنستان که خیلی خوش گذشت.امسال هم همش بهم میگفتیم باهم یه جایی بریم.که کم کم تبدیل شد به شوخی که بریم دبی!
چند روز پیش باهم بودی داشتیم در مورد دبی رفتن مسخره بازی در میاوردیم که یهویی عین این فیلمهای کمدی ، رومانتیک یه کاغذ توی هوا چرخ زد چسبید به شیشه ماشین.روش نوشته بود تورهای 3 روزه،4روزه،5 روزه دبی!!!!
خلاصه که من جیغ زدم این یه نشانه است که ما باید بریم و سریع زدم رو ترمز و کاغذ رو
آوردیم تو ماشین و زنگ زدیم به آژانسه :)) حالا خلاصه همه چی حله جز اینکه پول نداریم :)) که اگه جور بشه حتما میریم.
ولی به نشانه ها باید توجه کرد!!!

Good Night, And Good Luck

goodnight_poster.jpg

امشب رفتم فیلم Good Night, And Good Luck رو دیدم.نمیدونم به خاطر جرج کلونی عزیزم بود یا به خاطر رابرت دوانی جونیور یا دوست جونهایی که باهاشون رفته بودم سینما که بسیییییی بسیار لذت بردم.سینما فرهنگ سالن 2 نمایشش میده و صد البته دیدن فیلم روی پرده سینما یه چیز دیگه است.درسته که یکم ریتم فیلمش کنده ولی خب جذابیت های خاص خودشو داره.عاشق وقتی بودم که David Strathairn میگفت Good Night, And Good Luck!!! یه جورایی گفتنش مثل باند!جیمز باند بود ;)

george_clooney1.jpg

سینما فرهنگ به نظرم الان بهترین سینما در تهرانه!از هر نظر!فقط چرا اینقدر موقع پخش فیلم چراغ روشنه!به نظرم صندلیاش خیلی خوب شده!فقط یه نکته ای!تو آلمان توی سینما یه سری صندلی 2 نفره یا 3 نفره هست که
خیلی نشستن با دوستان روش لذت بخشه!!ایمجین!!!


Ice Age: The Meltdown

امروز کارتون Ice Ageرو دیدم.فکر میکنم حمیدرضا در موردش اینجا عالی نوشته و یه جورایی نظر منم دقیقا همینه.نمیدونم چرا عموما کارتونها قسمت دومشون خوب نمیشه .هر چند فکر میکنم Lion king 2 و Shrek 2 باز جزو موفقها باشند!ولی من هرچی کارتون جدید میبینم بازم سیندرلا و زیبای خفته و گربه های اشرافی ،با اون دوبله عالیشون یه چیز دیگه اس!!!
هر چند باید بگم که عاشق نمو هم هستم:)

خواب باحال

دیشب خواب دیدم زمین تنیس رو دریا با یه موج بزرگ برده زیر آب!صبح مربیم تلفن کرد گفت دیشب خیلی بارون اومده،زمین گل شده نمیشه بازی کرد!!!

5 اردیبهشت

gol!.jpg

D:

فیلم پازلی+ کتاب

فیلم Lucky Number Slevin رو دیدم!عاشق این فیلمها هستم که هی فلاش بک میخوره و نمیفمی تا لحظه آخر چی به چیه:)فیلمش سخته برای تعریف ولی خب اگر از این جور فیلمها خوشتون میاد پیشنهاد میکنم.مخصوصا که این بشر هم توش بازی میکنه.چرا آخه اینقدر صداش خوبه؟؟؟:)در مورد سایتشم که قبلا نوشتم:)

hekayat-eshghy.jpg

امروز کتاب حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه نوشته مصطفی مستور رو خوندم بیشتر از اینکه از کتاب خوشم بیاد از عنوانش و طراحی جلدش خوشم اومد.از خود داستانها زیاد خوشم نیومد!اینقدر این مدت کتاب خوب خوندم سلیقه ام رفته بالا;)

24 آوریل

فکر کردم شاید بد نباشه به مناسبت 24 آوریل این عکسهارو بذارم.

armen2.jpg

اینجا ارمنستانه، Tsitsernakaberd یا قلعه پرستو یادبودیست از قتل عام ارامنه.

armen3.jpg

این درختها هم هر آدم مهمی که رفته اونجا به همین مناسبت یکی کاشته.از ژان پل دوم گرفته تا خاتمی و ...

arman1.jpg

این فانوسم همیشه به عنوان یه یاد بود روشنه و همیشه میتونی چند شاخه گل کنارش پیدا کنی...

armen4.jpg

Mother arising out of ashes
این مجسمه نمادیست از کسانی که در سال 1915 کشته شدند،نجات پیدا کردند یا فرار کردند.اگر از نزدیک مجسمه رو ببینید زیبایی و درد رو کاملا احساس میکنید.

خونه روبرویی

تو تختم که میخوابم میبینمش،از تو بالکن پیداست،از اتاق مامانم هم همین طور...خونه روبرویی رو میگم!1-2 هفته اس کلید کردم روش!از اینجا2تا طبقه هست که به نظر خالی میاد!دیروز از جلوش رد شدم!4تا طبقه اش خالی بود!تو فقط ایمجین * که اینجا بشه خونمون!خیلی هیجان انگیزه ;)

*توی کلاس زبان معلمم خیلی بامزه حرف میزنه یکی از کلمه های که زیاد میگه imagine با لهجه ترکیه!

زندگی من...

یه دوستی برام ایمیل زده که چرا توی نقاشیهات فقط از رویاهات و آرزوهات میگی...اینهمه موضوع ملموستر...شاید چون دغدغه هام اینه!شاید چون برام مهم نیست زندگی دور و برم!برای من رویاهای آدمها مهمتره،آرزوشون مهم تره.
شاید برا اینه که صدسال تنهایی مارکز کتاب مورد علاقه ام هستش و شاگال نقاش آرزوهام...
زندگی من اینه خواب و خیال و رویا...قاطی شده مرز واقعیت و خیالش باهم.عاشق همینشم ..پس تا وقتی زندگیم این مدلیه همین ها رو هم باید بکشم :)

اسلاید شو!!

امروز رفتم خانه هنرمندان یه slide show بود،یه سری عکاس دور هم جمع شده بودند و این برنامه رو درست کرده بودند از همه بیشتر کار پیمان هوشمندزاده رو دوست داشتم!البته این کارها نبودند!موضوعش یه ساختمان چندین طبقه بود .موزیکش هم موجهای مختلف رادیوئی بود که که بر اساس بالکنش ،فضاهاش و المانهاش تغییر میکرد!واقعا موضوع بکر و جالبی بود شاید میشه گفت تنها کسی که واقعا از امکانات اسلاید شو استفاده کرده بود پیمان بود .کار اشین ذاکری رو هم به دلایل شخصی دوست داشتم فضاهای رویائیش ،رنگهای تند و تیز و حس دل انگیزی که کل کار داشت.کلا برنامه جالبی بود.ولی میتونست نمایشگاه عکاسی باشه نه اسلاید شو!!!
در ادامه:
اینجا اسم عکاسهایی رو که تو برنامه شرکت کرده بودند میتونید ببینید.
چه جالب که یه هم عقیده یافتم:)صدف فراهانی
مرتبط:برگزاری نخستين نمايشگاه عکس و آوا در ايران

آهار

ahar1.jpg

خواهرام 5شنبه صبح رفتن:( و چون جای خالی جوجه ها شدید احساس میشد پیشنهاد رفتن بیرون شهر،دیروز با استقبال فراوان روبرو شد ;)

ahar2.jpg

رفتیم یه جای خیلی خوشگل به اسم آهار همه جا پر از شکوفه بود و هوا معرکه بود.کلی گشتیم تا اینجا رو پیدا کردیم آخه روزهای جمعه خیلی شلوغ میشه!یه باغ میوه بود که نمیدونم مال کدوم بدبختی بود ،در هر حال 2-3 تا کارگر بودن که اونجا رو اجاره میدادند.

ahar3.jpg

دورمون پر از شکوفه های گیلاس بود پایین پامون رودخونه بالا سرمون هم کوه!

ahar4.jpg

خلاصه صفا کردیم با مامان و بابا اساسیییییییییییییی!جای خواهرهای سیندرلا مبسوط خالی بود!

ahar5.jpg

وقتب هم میخوابیدی فقط شکوفه میدی و آسمونو!
2 تا عکس هم گذاشتم اینجا!دوست داشتم وقتی دستبندمو آویزون کردم به شاخه ها!:)

اطراف ما

یه کتاب خوندم مال لورا اسکوئیول ،اسم کتاب هست swift as desire که یه ترجمه چرت کرده بودن به اسم "لحظه است روییدن عشق"!!!!!نویسنده اش همونه که مثل آب برای شکلات رو نوشته.ترجمه آذر عالی پور.
کتاب در مورد خوبیلو یک تلفنچی است که از استعداد فوق العاده ی درون بینی انسانها و نتقال احساس قلبی آنان برخوردار است ... نمیخوام در مورد کتاب صحبت کنم،البته اگه مثل من عاشق رئالیسم جادوئی هستید خوندنشو حتما توصیه میکنم.
کل کتاب یه جورایی در مورد انرژی های که اطراف ماست گفته و اتفاق های که برای ما انسانها میوفته که هر کدوم دلیلی داره و اگر حواسمون باشه دلیلشو پیدا میکنیم:).یه بخش از کتاب هست در آن خوبیلو کور میشه و دخترش همش از خودش می پرسه که پدر چی رو نمی خواد ببینه که کور شده!که البته آخر کتاب معلوم میشه!
منم معتقدم به این که خیلی از اتفاق های ناگواری که برامون میوفته خودمون میخوایم که بیوفته!اینو تو عید فهمیدم!هفته اول که رفتیم شمال خیلی دلم میخواست که هفته دوم برگردم و خیلی دوست داشتم که خونه باشمو و هیچ جا عید دیدنی نرم!و خوب هفته دوم همچین سرما خوردمو تب کردم که نه تنها برگشتیم تهران بلکه هیچ جا هم عید دیدنی نرفتم!!!
نمیدونم شایدم همش چرت باشه ولی دوست دارم در این موارد بیشتر بدونم؛بازیهاشو دوست دارم و فکر کردن در موردشو:)

تائیدیه

دیشب خونه یکی از دوستای بابام مهمون بودم.این آقا کلکسیونر نقاشیه!!!بگم از کیا کار نداشت بهره انگار....در و دیوارش پر بود از نقاشیهای آقای دبیری،مش صفر،کلانتری،معتبر،الخاص و...بازم بگم:)؟؟؟یه تابلو هم از گلنازوالاD:خیلی هیجان زده شدم وقتی کارمو دیدم که تو بهترین جای سالن جا خوش کرده بود :)
آقای دبیری هم اونجا بود و من ذوقمرگ شدم با حرفهاش!گفت که کارامو خیلی دوست داره و تائید میکنه !سایتمو هم دیده!جند نصیحت نقاشانه هم کرد!1) فکر زیاد نکن بیشتر نقاشی کن ،بذار دستات کار بکنن.2) گفت یه نقاش باید از الکل بمیره همین و بس ;)
خیلی این آدمو دوست دارم اولین معلمم بوده هنوز یادمه که یه دامن چین چینه آبی می پوشیدم میرفتم کلاسش!7 سالم بود اون موقع.توی دانشگاه هم 2 ترم استادم بود .استاد تصویر سازی ،یه جورایی بهترین استاد دانشگاه بود.خلاصه که من کیفورم امروز:)

سن دوست داشتنی!!!!

فک کن!16-17 سالته از یه نفری خیلی خوشت میاد اونم به عنوان یه دختر کوچولو تحویلت میگیره!10 سال بعد باز اون آدمو میبینی...دستتو میبوسه!باورش نمیشه اینقدر بزرگ شدی نگاههای عجیب بهت میکنه!توهم عجیب نگاه میکنی .حس خاصی بهش نداری ولی موضوع برات جالبه خیلی ،یه نوع تفریحه شاید!
خیلی شلوغه همه جا!!!توی اون گیرو دار تقاضای رقص میکنه ازت!!!وای دوست دوران کودکی کجایی که این صحنه رو ببینی :) ...دوست اون دوران تو خونه با نی نی 1 ساله اش مشغوله :)) و نمیتونه بیاد مهمونی!همون لحظه آرزو میکنی کاش نی نی اینجا بود تو این هوا راهش میبردی!!!
صبح زنگ میزنی داستانو براش تعریف میکنی!!!2ساعت باهم میخندید بعدش یادت میاد چه خر کوچولوی بامزه ای بودی:))
و همه چی یادت میره!اینقدر بی اهمیت و مسخره اس که یادت میره!فک کن!
آخه مهمترین شخص زندگیت صبح هیجان انگیزترین داستان زندگیشو برات گفته!!!
طناز میگه اوج زیبایی یه خانم 30 سالگیشه!هنوز چند سال مونده ،دلم برا دختر و پسرهای 16-17 ساله میسوزه .عشقشون حیف میشه به خاطر سنشون:)

نا کجا آباد!

در ناکجا آباد درست روبروی کلانتری یه عروسیه!رئیس کلانتری هم دعوته همه جا امن و امانه:) در ناکجا آباد بیشتر مردم بی پولن گرونی بیداد میکنه ولی بابای عروس بهش یه BMW چند میلیونی هدیه میده مثلا 80 میلیون!آخه اونجا نا کجااااااااااااااااااااا آباده:)

روزهای شلوغ

این روزها رو خیلی دوست دارم.بعد تعطیلات عید یهوی سرم کلی شلوغ شده .خواهرام از فرنگ اومدن به مدت 10 روز و دوباره خونمون کلی شلوغه!امروز 3 تای رفتیم بیرون کلی چسبید:)!
کار هم که همچنان هست و خیلی خوب و هیجان انگیز .بدیش اینه نقاشی کم میکنم.یه مجموعه کار کردم که الان 4تا شده حالا بعدا عکس گرفتم میذارم توی گالری.یه چیزایی تو ذهنمه که نمیتونم اجراش کنم.با وسایل مختلف درگیرم ولی به جواب نمیرسم...دیروز یه کار کوچیک رو شروع کردم،جالب شده تا اینجاش ولی بازم اون نیست که من میخوام.خیلی بده نتونی حرفتو بزنی...
یه خانمی هست مدیر یه مجموعه بزرگ متاسفانه نمیتونم لینک بدم آخه مشتریه!!!خلاصه عزیزم بدجوری رو اعصاب منی!!!!
از این آدمهاست که خودشو میزنه به خنگی،شایدم واقعا خنگه نمیدونم!!!آخه 1001 راه هست برای لوسی کردن این به خنگی زدن به نظرم بدترین انتخابه!خلاصه که....:) امیدوارم زودتر طرح ما پسندیده بشه و دیگه کارمون بهت نیوفته!!!

آرزوی محال!

با چند از دوستام نشسته بودیم در مورد آرزوهای محال و غیر محال حرف میزدیم!یه جورای به این نتیجه رسیدیم که 90% آرزوها امکان بر آورده شدنش هست،حالا کی و چجوریش به نظرم خیلی به خود آدم ربط داره.
یه سری از آرزوهامو نوشتم..یکیش خیلی جالب بود.یعنی مدتها بود که فراموشش کرده بودم،الان باز یادم اومده!آرزوی پزشک شدن از دیر باز باهام بوده ولی با هر دوره از زندگیم یه قدم دور شدم ازش!دیپلم ریاضی یه قدم!لیسانس گرافیک یه قدم!نقاشی حرفه ای یه قدم...
الان پشیمون نیستم یه جورایی مطمئنم درست راهمو انتخاب کردم ولی آرزو دیگه:)
کوچولو که بودم یه کتاب میخوندم به اسم شهزاده و پریزاد،در مورد یه شاهزاده خانم بود که خوابش کردن و تمام هنرها و دانشهای دنیارو بهش یاد دادن وقتی از خواب بلند شد همه چیز می دونست،کاشکی میشد اینجوری چیز یاد گرفت.
به امید روزی که همه انتخاب درست بکنند و 100 % مطمئن باشن که راهشون درسته چون اینجوری به آرزوهاشون میرسند:)

جشنواره عکس با موبایل سامسونگ

شرکت سامسونگ با همکاری شرکت پارس قائم در نظر دارد به منظور ضبط لحظه‌های ناب و فراموش نشدنی و ترویج استفاده از فن‌آوری‌های نوین در زندگی روزمره کاربران تلفن‌های همراه؛ اولین جشنواره عکس موبایل سامسونگ را در اواخر خرداد سال ۱۳۸۵ برگزار کند. ...بقیه اش اینجاست!
میخواستم بگم که طراحی سایتشو من و دوستم لیلیت باهم انجام دادیم!حالا بقیه کارهامونم میخوام بذارم تو یه قسمت توی گالریم.

samsung.jpg
اینم یه اتود دیگه بود برای اینکار .
خلاصه که اگر گوشی دوربین دار سامسونگ دارید بشتابید که غفلت موجب پشیمانیست:) یکی از داورهای مسابقه هم آقای سربخشیانه !

نوآوری

یه موقع هایی توی سایت فیلمها خیلی چیزهای جذابی پیدا میشه!مثلا فتو گالری فیلمLucky Number Slevin دل منو برده!البته یه ذره چیدمانش شلوغه ولی همین که جدیده دوست دارم.حداقل من مشابهش رو تا حالا ندیده بودم.متاسفانه خیلی وقته که فرصت فیلم دیدن پیدا نمیکنم،با وجود اینکه خیلی فیلمهای خوب و هیجان انگیزی داره روی میزم خاک میخوره...به همین خاطر فعلا توی سایتهاشون میگردم :)

بارون بارونه:)

tofan1.jpg

1-2 روزه هوا خیلی هیجان انگیز شده!یهویی ابر میشه،طوفان میشه،بارون میاد!بعدش ناگهان هه چی تموم میشه و دوباره بعد چند ساعت یهویی همه چی شروع میشه:) هوای این مدلی دوست دارم به شرطی که بعدش آفتاب نشه!مثلا فرداش آفتاب بشه ولی همون موقع بعدش نه!

tofan2.jpg

اینجارو چند سال پیش بابام برام درست کرد!یه اتاق کوچولوی شیشه ای که تا مدتها آتلیه کوچولوی من بود.و هنوز همچنان خیلی دوستش دارم.روزهای بارونی که بارون میخوره به شیشه هاش خیلی صدای خوبی میده.
روزهای آفتابی هم پنجره هاش رو باز میکنم و میخوابم تو آفتاب و کتاب میخونم!زندگی توش خیلی شیرینه:)

کنتراست

نقاشی کردن رو همه چیز زندگیم تاثیر گذاشته.بامزه ترینش توی لباس پوشیدنمه.فکر میکنم به هر چی میخوام بپوشم. انگار که هر لباسی یه تابلوست برا خودش.
امروز صبح خندم گرفته بود از خودم .باید میرفتم آتلیه کلی هم دیرم شده بود ،یه جوراب قرمز پوشیده بودم( من عاشق جوراب قرمزم!)بعدش میخواستم بلیز سبزمو بپوشم ولی تو ذهنم یکی میگفت کنتراست قرمز و سبز خیلی بده!خلاصه اینقدر احساس کردم بده که بلیزمو عوض کردم :)
همین جوری فکر کردن باعث شده یه رنگهایی رو تو لباس پوشیدن پیدا کنم که ممکنه 100 سال هیچ کسی نپوشه ولی باهم دیگه واقعا باحال میشه :)

نقاشی دیجیتالی

این لینک رو یکی از دوستام برام فرستاده در مورد نقاشی هایی که با برنامه فتوشاپ انجام شده.یه مطلبی هم توی دویچه وله خوندم در مورد اینکه توی آلمان خیلی از نقاشها رو آوردن به هنر دیجیتال و از طریق کامپیوتر نقاشی میکنن.پیش بینی کرده بودن که کم کم این نوع نقاشی جای نقاشی به اصطلاح سنتی یا با دست رو میگیره!
منم همین جا پیش بینی میکنم که هیچ وقت این اتفاق نمیوفته!!!مینویسم که بعدا مدرک داشته باشم.

گلناز+انگیزه

از فردا باز کلاس زبانم شروع میشه و من عین مدلنگها شدیدا هیجان دارم.به نظر من یکی از مهمترین چیزایی که موجب میشه آدم پیشرفت کنه معلم باحاله!در مورد معلم نقاشی نمیتونم چیزی بگم چون گاهی اینجا رو میخونه ولی خب من الان نقاش هستم پس... :)!
خلاصه تا چند وقت دیگه اگه دیدین من مترجم شدم بدونین از اثرات این استاده!:)) البته اینم بگم که من اسم این بشر رو جلوی یکی از دوستام میارم کهیر میزنه و تا حالا 2 بار موسسه اش رو تغییر داده تا این آدم استادش نباشه!
یه جیز دیگه هم بگم به نظر من جنبه مهم ترین خصوصیتیه که یه استاد جوون میتونه داشته باشه!

در ضمن من از همین جا معذرت می خوام احسان جون:)

تشکر+ 13 به در

اول از همه مرسی از همه دوستهای که برام کامنت گذاشتن،کارت فرستادن و ایمیل زدن بابت تولدم:) حدود 100 تا هم sms داشتم!!! کلی هم کادوهای هیجان انگیز گرفتم!خیلی هیجان انگیز D:خلاصه که مرسی از همه.:*

13bedar.jpg

13 به در هم که مثل هر سال تو خونه دائی جان گذشت.ناهار+آش رشته +کاهو سکنجبین.....
بعد هم که رفتیم سبزه گره بزنیم که جاش شمشاد گره زدیم:))جای خواهرهای سیندرلا هم به طرز فجیعی خالی بود:(


واما احسان وبلاگ انگلیسیشو راه انداخته:)داره من رو هم تحریک میکنه که انگلیسی بنویسم!!!امیدوارم این یکی رو مرتب بنویسه :)

تولد

zob6741_49v1_xlrg.jpg

امروز تولدمه:)