April 24, 2006
خونه روبرویی
تو تختم که میخوابم میبینمش،از تو بالکن پیداست،از اتاق مامانم هم همین طور...خونه روبرویی رو میگم!1-2 هفته اس کلید کردم روش!از اینجا2تا طبقه هست که به نظر خالی میاد!دیروز از جلوش رد شدم!4تا طبقه اش خالی بود!تو فقط ایمجین * که اینجا بشه خونمون!خیلی هیجان انگیزه ;)
*توی کلاس زبان معلمم خیلی بامزه حرف میزنه یکی از کلمه های که زیاد میگه imagine با لهجه ترکیه!


Comments (1)
بابا تو اصلا ایمجین!
April 26, 2006 00:52