May 31, 2006
طراحی جدید

اینو میخواستم برای پست قبل بذارم که اسکنر عزیز هم کاری نکرد:).این طراحیهای جدیدمو دوست دارم احساس میکنم داره میرسه به اون چیزی که همیشه تو ذهنم بوده:)
* عکس هم گذاشتم دیگه:)

اینو میخواستم برای پست قبل بذارم که اسکنر عزیز هم کاری نکرد:).این طراحیهای جدیدمو دوست دارم احساس میکنم داره میرسه به اون چیزی که همیشه تو ذهنم بوده:)
* عکس هم گذاشتم دیگه:)
خوب شد تو پست قبلی گفتم هرروز یه عکس میذارم:)حتی وقت نکردم بیام آنلاین...ولی الان یه عکس گذاشتم:)در گیر یه پروژه جدیدم که حالا به نتیجه رسید اعلام میکنم اینجا.دیگه اینکه حسم شدید اومده و در گیر نقاشیم و درگیر کشفیات جدید ،تکنیکهای جدید!طراحی هم به جاهای خوب داره میرسه:)
یه سری میز و صندلی از یکی از دوستام گرفته بودم برای آتلیه .جند وقت پیش تلفن کرد گفت صندلی هاشو میخوام!منم هی داشتم غصه می خوردم که احسان یه سری صندلی آبی خوشگل جاشون برام خرید منم اینقدر هیجان زده شدم که ورداشتم میز رو هم آبی کردم D:حالا کلی که خوشگل شده هیچی .خیلی هم فضا آرامش گرفته:)برای همین دلم میخواد بیشتر اونجا باشم.همیشه میدونستم تاثییر رنگها خیلی زیاده .مخصوصا وقتی اتاقمو از رنگ بنفش تبدیل کردم به سبز و آبی ولی فکر نمیکردم تغیر رنگ یه میز و صندلی هم اینقدر سرحالم بیاره:)
یکی از سخت ترین کارهای دنیا خریدن خونه اس!مخصوصا وقتی بخوای یه خونه کوچولوی 70 متری با 2تا اتاق خواب پیدا کنی که :معماریش خوب باشه!کاشیهاش خوشگل باشه،یه بالکن کوچولو داشته باشه،نورگیر باشه،تو اون یه فندق جا شومینه هم داشته باشه(آرزوئه دیگه)!!!کابینتهاش هم رنگش خوب باشه ،حمومش بزرگ باشه یعنی یه نفر آدم توش جا بشه!!!دراین حد بزرگ:)پارکینگ داشته باشه،....:)
کار سختیه ولی لذت بخشه کلی خوش میگذره بهمون ولی من دوست دارم دیگه الان زود پیدا بشه!
یه قسمت بامزه ماجرا هم این بنگاه دارها هستند که انگار ما فضایی حرف میزنیم باهاشون!!!مثلا میگم یه 70 -75 متری میخوام میگه یدونه دارم 105 متر....!!!!میگم آقا اون بزرگه 70 نهایت 80 متر دیگه میگه خوب یدونه هست 120 متر معماریش عالی!!!!
خدا آخر عاقبت همه رو بخیر کنه:)
*راستی تصمیم گرفتم هر روز یه عکس بزارم تو فتوبلاگم.
این ابرهای کپل تو آسمون رو خیلی دوست دارم یه جورایی عین کارتونها هستند .دوست دارم برم روشون بخوابم.مخصوصا امروز خیلی تمیز و کپل شدن:)
دوربینمو دادم برای تعمییر وگرنه خیلی دوست داشتم عکس مینداختم ازشون امروز.
1)امروز در وبگردیهام سایت خوشرنگ محمد علی بنی اسدی نقاش،تصویر ساز و ... رو پیدا کردم.البته همه بخشهاش هنوز کامل نشده ولی دیدن نقاشی ها و تصویر سازیهاشو شدیدا پیشنهاد میکنم.به دنیای وب خوش اومدید استاد:)
2)امروز صبح تو هوای بارونی تنیس چسبید بد مدل هر چند که الان یکم حس سرما خوردگی میکنم!
3) حسن غفاری و خیلی اتفاقی توی عکسباران دیدم که کارت نمایشگاهشو بهم داد.آقای سربخشیان اینجا در موردش نوشته.نمایشگاه قبلیشم خیلی اتفاقی دیدم.رفته بودم کاخ سعد آباد نقاشی کنم که داشتن کارهای نمایشگاهشونو میچیدن برای افتتاحیه:)
4)حالم بد میشه از اخباری که پرستو نوشته:( من عاشق ماجراهای "آقای کا "مانا هستم.
5)ی یک عکس هم گذاشتم اینجا.
این موچان ما خیلی بچه بامزی ای از خیلی چیزهای مسخره میترسه،مثل زنگ در ،صدای تلفن ،...وقتی یهوی میشنوه میپره سریع بغلت ،برا همین بابام گاهی بهش میگه شجاع السلطنه:)
امروز داشتم تو خیابون طالقانی میومدم بعدش پیچیدم تو خیابون موسوی همونی که تهش خانه هنرمندانه.همینجور که داشتم سرخوش برا خودم میومدم یهویی تو آیینه نگاه کردم دیدم 30 -40 تا موتوری!!!دارن از پشتم میان،یهویی اینقدر ترسیدم که همونجور مستقیم داشتم میرفتم توخانه هنرمندان:)
بعدش سر 4 راه تنها کاری که کردم چشمهامو بستم تا آخرین نفرشونم رد شد!بعدش خندم گرفت به خودم گفتم شجاع السلطنه ،روز روشن ساعت 11 صبح تو اون خیابون شلوغ چیکار میتونستن بکنن آخه!؟
در راستای اینکه همچنان حس کار کردن ندارم و ایشالا از فردا این حس بیاد چون از کار و زندگی افتادم!!!و 1000 تا طرح اجرا نشده و 1000 تا کار انجام نشده دارم !دیروز 2تا فیلم دیدم.
یکی M:I:lllکه مدل 2تای قبلیش بود دیگه ولی جیستانگ تر برای همین اینو از قبلی هاش بیشتر دوست داشتم.هر چند کیفیتش زیاد جالب نبود ولی چسبید.
عصر هم که با دوستان رفتیم سینما فیلم باغهای کندلوس رو دیدیم ساخته ایرج کریمی.
فیلمش رو دوست داشتم هر چند که یکم باید حواستو جمع میکردی تا بفهمی چی شد و اگه دوست منتقدمون نبود شاید خوب نمیفهمیدیمش:)
فضا های فیلم کاملا برام ملموس بود چون عید کندلوس بودم و تمام این منظره های زیبا رو از نزدیک دیدم :)
*حسم بیا خواهش میکنم!همه میگن طبیعیه!ولی مغزم بد جوری قفل کرده ها،خیلی بامزه اس!!!
*راستی امشب آسمان تهران از پشت بوم خونه ما کلی ستاره داشت!:)
2سال پیش یه سری از آرزوهامو نوشتم و بعد اصلا فراموششون کردم که کجان، امروز پیداشون کردم.جالبه اگر بگم 90% برآورده شده و یه تعدادیشونم خوشحالم که برآورده نشده و فقط چند تاش مونده از اونموقع!حالا می خوام دوباره یه سری جدید بنویسم ببینم تا 2 سال دیگه چقدرش برآورده میشه:)
صبح داشتم میرفتم تنیس ،هوا یکم ابر بود گفتم بیخیال خوبه.رفتم دنبال دوستم تو بزرگراه اینقدر بارون میومد که گفتیم الان دیگه زمین گل شده برگردیم خونه!تا از خروجی اول پیچیدم تو بارون بند اومد!!!2تایی گفتیم هوا خوبه بریم راه بریم.تا رسیدیم دم باشگاه باز بارون شروع شد:)) خلاصه که آسمون بازیش گرفته بود:)
فکر کنم مشکل ازمانتو سبزم باشه اوندفعه هم که پوشیدمش تگرگ اومد!
امشب بس هیجان انگیز بود .رفتیم سفارش دادیمشون:) 2 تا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امروز با ذوق و شوق موچان رو بردیم استخر
ولی بچمو راه ندادن تو!با مامانش کلی اصرار کردیم حتی شده برا 5 دقیقه بره تو آب و بیاد(آخه عشق آب داره!)ولی گفتن نه!اصلا زیر 7 سال بچه راه نمیدیم.من گفتم 7 سالش بشه راه میدین؟ ،گفتن نه دیگه اون موقع بزرگه!!
خلاصه اگر استخری میشناسید برای بچه ها یا یه جایی که راهش بدن لطفا برم کامنت بذارین،مرسی.
راستی امروز کلوپ انقلاب بردیمش که راهش ندادن!:(

اینجاا ایران ،جزیره آرام کیش هستش!شاید اگه این عکس رو توی یه مجله خارجی میدیم فکر نمیکردم ایران باشه!طی یه ماجرای خوب و جالب و یه تور شدید ارزون!موفق شدیم بریم هتل داریوش!هتل واقعا خوشگل بود و آقای ثابت که من فکر کنم از پولداری نمیدونه دیگه پولهاشو چی کار کنه واقعا سنگ تموم گذاشته بود.این استخر زیبا هم واقعا بعضی از نقاط منو واقعا سوزوندچون تا چند ماه قبل همه میتونستند برن تو آب یه ساعتهایی مال آقایون بود یه ساعتهای مال خانمها!ولی به دستور اماکن به علت دید داشتن!!!فعلا خانمها نمیتونن برن :(

ولی خب یه شب که با مامان اینا داشتیم قدم زنان از کنارش میگذشتیم من دیگه طاقت نیاوردم و به لطف دامن،تا حدی رفتم تو آب .البته اینقدر مامانو بابام جیغ زدن که خطرناکه و میان میگیرنتو از این حرفها اومدم بیرون ولی آیییییییییییییی چسبیدD:

هتل رو دوست داشتم مخصوصا تو شب واقعا زیبا میشد.البته عکسش خیلی جالب نشد چون دوربینم یکم قاطی کرده بود .

مجسمه های دور و اطرافشم خوشگل بود هر چند این کجا و اون کند کاریهای تخت جمشید کجا!

فضاشم که دیگه هیچی!

و اما پارک دلفینها.این موجودات به اندازه کافی جذاب بودن که تو اون گرمای ساعت 4 مارو بکشن اونجا و 3 ساعتی رو بگذرونم هر چند دلم براشون سوخت یکم که از اقیانوس آوردنشون تو یه جای کوچولو محبوسشون کردن ولی دیدنشون واقعا بهم چسبید.

دریای جنوب رو خیلی دوست دارم،هر روز رفتم دریا و کمی تا اندازه ای شکلاتی شدم!فقط تفریح کردم و از همه چی لذت بردم و حتی یه لحظه هم تو بازارها حروم نکردم:)
دیدین یه موقعهای روال زندگی از دستتون در میره!نمیدونم تا حالا اینجوری شدین یا نه ،در هر حال خیلی جالب نیست!ماه اسفند بود که داشتم کیف می کردم از برنامه هام همه چی سر جای خودش بود!کار،نقاشی ،تفریح،کلاس .نمیدونم به خاطر عید بود یا ماجراهای دیگه!!!!!! که یهویی همه چی از دستم در رفت و روز و شبم هم گم شده!!!
خدا رو شکر حداقل این حس و ندارم که دارم وقت تلف میکنم ولی این بی برنامه گی خیلی اذیتم میکنه.
حالا فردا میخوام برم کیش چند روز :) فکر میکنم زمان خوبی باشه برای ریلکس شدن و برنامه ریزی مجدد!
مثل این مامانا که همیشه از شنبه رژیم میگیرن:)) منم از شنبه برنامه ریزی میکنم:)

در راستایی جمعه بیرون رفتن امروز رفتیم یه جایی به اسم بومک.هوا معرکه بود ،یه نرمه بارونم هم میومد،هوا رو شدید 2نفره و love کرده بود!!!

این قاچ بامزه رو پیدا کردم!می خواستم بکنمش که ترسیدم سمی باشه و در ضمن دیدم نازه حیفه دیگه!

شکوفه های 2 هفته پیش هم همش تبدیل شده بود به این جوانه های خیلی خوشگل.
این روزهارو خیلی دوست دارم .هم دلم میخواد طول بکشه هم می خوام زودتر تموم بشه:)
اول از همه مرسی از دوست جونهایی که برای مطلب قبلی کامنت گذاشتن.خیلی ممنونم.

این نیم وجبی منو از کار و زندگی انداخته!هر روز صبح که بیدار میشم با خودم میگم میرم امروز آتلیه کار میکنم،2تا کار نصفه دارم که باید زود تمومش کنم.
ولی هر روز به جاش میرم دیدن این آقای 1 ساله! و تا ظهر باهم بازی میکنیم!وقتی هم میام خونه اینقدر خسته ام که باید 2-3 ساعت بخوابم!البته امروز اومده با مامانش دنبالم رفتیم پارک!!!
من بهش میگم موچان به معنی موش من:)
میدونم کارم خیلی مشنگیه ولی این بچه واقعا شیرینه!!!و پر انرژی،این روزا خیلی به انرژی احتیاج دارم:)