
دیروز این کتاب خوب رو از یه دوست خوب کادو گرفتم هنوز تموم نشده ولی خیلی خوشم اومده!کلی عجیب غریبه!با حس عجیبی میخونمش:) نوشته ریچارد براتیگان و ترجمه مهدی نوید.
صفحه بندیش هم جالبه!یه خط توش خوندم کلی دوست داشتم:
دست ها
دست در دست هم تا i DEATH قدم زدیم.دست ها چیزهای خیلی خوبی اند، به خصوص بعد از اینکه از عشق بازی برگشته باشند.
*i death = نا کجا آباد:)
این روز ها با رنگ های نقاشیهام خیلی بازی میکنم.کلی لذت بخش شدن!بدون توجه به کنتراست و هارمونی و این چیزها فقط کیف میکنم!!!!نمیدونم ولی حس میکنم بهتر شدن:) حداقل احسان که اینجوری میگه حالا عکس گرفتم میذارمشون اینجا.
موهامو کوتاه کردم!!!!یه کمی البته ،ولی وقتی میریزه توی صورتم یا از زیر روسری میریزه بیرون خوشم میاد!
نمیدونم این طفلی ها در این گرما چه میکنند!اردیبهشت که من کیش بودم که در حال غش بودند!
جمعه رفتم نمایشگاه آقای دبیری،روی کاشی نقاشی کرده بود بعضی کارهاشو دوست داشم.ولی احسان نذاشت برای خونمون بخرم گفت خودت بکش!هر چی هم من توضیح دادم که عزیزم این کار دبیری هستش و کلی با ارزش.گفت نه!
بازهم برای خانه کوچک قرمز ما دعا کنید لطفا:)