June 20, 2006
یه حلقه؟
2سال پیش که دنبال آتلیه میگشتم کلی بنگاه رفتم اوایل قرار بود با 2تا از دوستام شریک بشم،که نشد.ولی اتفاقات بامزهای میوفتاد اون اوایل که من زیاد حواسم نبود.قیافه بنگاه دارها خیلی جالب بود وقتی منو دوستم میرفتیم میشستیم و میگفتیم که یه جایی میخوایم برای کار!که توش نقاشی کنیم و اینکه مجرد هستیم!وتا این کلمه میومد بیرون قیافه بنگاهی 100% عوض میشد !!!و بعد از 3-4 تا جا من فهمیدم که بعله باید حتما پدر عزیزم رو با خودم همراه کنم!:)
ولی الان با اعتماد به نفس میرم میشینم و اولین حرکتم اینه که اول اون آقای محترم حلقه ام رو ببینه یه 2- 3 بار هم از کلمه شوهرم استفاده میکنم:))خیلی مسخره است ولی انگاری اینجا وجود یه حلقه خیلی چیزهارو تعیین میکنه!
*راستی دعا کنید برای خونه قرمزه من دوستش دارم:)
*اینم اولین تجربه پانورامایی


Comments (2)
نقش حلقه در زندگی را کم نبین!! جایش فرق میکند... گاهی به دست است گاهی بر گردن گاهی هم حلقه به گوشی اما حلقه ضروری است...
June 21, 2006 01:09
سلام! کلی از امور عالم به این حلقه جونشون بسته آتلیه که توشون گمه
June 22, 2006 11:53