موچی

این موچان ماحالا یکم بزرگتر شده و به
حساب خودش کلی حرف میزنه.بعضی اوقات میفهمم چی میگه ولی 70% مواقع کاملا نامفهومه:) تازگی منو ملقب کرده به اولی اوشله !:) که منظورش گلی خوشگله است:))
تقریبا هرشب یه سر میاد خونه ما و کلی وجودش لذت بخشه:)این نقاشی و رو هفته پیش ازش کار کردم ،چون الان دارم روی چیزهایی کار میکنم که برای من مفهوم دوست داشتن رو داره ،خب این وروجک هم الان بد جوری دوست دارم!

* گاهی به جای اسمم منو موچی صدا میکنه:)یعنی منم موش اونم؟:)

ارتباطات

تازگی فهمیدم اتاقم ارتباط مستقیم با مغزم داره!هر وقت اعصابم راحته اتاقم تمیزه !هر وقت دارم به 1000 تا چیز فکر میکنم اتاقم میشه زیر و رو:) ( به قول مامانم میشه پشت سگ!)
همین ارتباط بین آتلیه و نقاشی ها هم برقراره!!!
خب الانم دارم تلاش میکنم به همش سامان بدم:)

خسته ام

خیلی سعی میکنم که همچنان انرژیمو حفظ کنم و روحیه داشته باشم ولی این داستان خونه پیدا کردن برام خیلی خیلی سخت شده!این بنگاهی ها هم رسما ... بعله دیگه!
تا الان 3-4 تا خونه تا پای قولنامه رفته بعدش یهویی یه اتفاقی میوفته که نمیشه!!!یه بار یارو منصرف میشه،یه بار ما!و ماجراهای دیگه... همه میگن هنوز قسمتت نشده!!!آخه بابا پس این قسمت ما کجاااااااااااااااااااااااااااست؟
خب غرغر بسه:)

دیدن این بادکنک گنده هارو که سر بعضی از 4 راهها میفروشند:)؟

badkonak.jpg

یکیشو چند وقت پیش خریدیم و به زور تو ماشین جاش دادیم ولی بیچاره عمرش کوتاه بود وبه عکس نرسید فقط 10 دقیقه زنده بود:) بادکنک دوست میدارمD:

سهراب

یه دوست کوچولوی 4 ساله دارم که وقتهایی که حال دورو بریاش گرفته است با حرفهای بامزه اش سرحالت میاره.
وقتی ناراحتم میپرسه خاله خوشحالی؟میگم :نه
میپرسه ناراحتی؟
میگم :نه
میگه خب پس معمولی هستی:)

valentino

وقتی ملافه های تختمو عوض میکنم به بالشم عطر میزنم .بعدش خوابیدن توش خیلی لذت بخش میشه :) امتحان کردین تا حالا؟:)

عود

امروز بعد از مدتها توی آتلیه عود روشن کردم:) یه مجموعه عود خریدم که هر کدوم یه بویی میده.اینی که روشن کردم روش نوشته بود Opium!!!حالا نمیدونم به خاطر این خاصیت افیونیش بود که من اینقدر سرخوشم امروز یا به خاطر اینکه نقاشیم تموم شد بالاخره؟:)

*دوربینم درست شد بالاخره این نقاشیو خیلی قبل تر کشیده بودم که نشده بود بزارمش تو گالری مال وقتیه که رفته بودم آهار.

بی خوابی

خوابم نمیاد!برای فردا کلی کار دارم!دارم روی یه نقاشی کار میکنم که فردا باید حتما تموم بشه!این آخریو خیلی دوست دارم.همیشه بچه دوست داشتم ولی فکر میکردم کشیدنش سخته و یه جورایی فرار میکردم ازش.ولی الان که دارم کارش میکنم میبینم سخت نیست تازه کلی هم خوبه!
2روزه دارم غذا درست میکنم!دوره تکمیلی آشپزی پیش مامان جون !کار لذت بخشیه ولی وقت گیره.میترسیدم بلد نباشم ولی کلی شو نگفته بلدم!
دیگه اینکه همیشه فکر میکردم آب سوپ و آش و اینارو باید حتما با آب مرغ یا گوشت پخت و برای من همیشه مسئله بود که از کجا میاد !نگو میشه با آب معمولی هم پخت!!!جالب بود!:)
توی مسنجر yahooموزیک گوش میدم خیلی خوبه!فعلا گیر دادم به soft rock!!!

خوابم نمیااااااااااااااااااااااااااااااااااد!

نوآوری کجاست؟

این کارگردانهایی ایرانی هم دلشون خوشه که فیلم میسازند!البته از نوع آبگوشتیش دیگه!در ساخت کارگردانهای خوب که حرفی نیست!
آخه آدم هر اثری رو بر نمیداره کپی کنه!اونم چجوری؟ گاهی این کارهابدجوری میره رو اعصاب من ،مثل فیلم زن بدلی که یه کپی افتضاح از فیلم زیبای The Family Manیا اون یکی فیلم ازدواج به سبک ایرانی که دیگه مو به مو کپیه فیلم My Big Fat Greek Wedding است!آخه بابا اقتباس یه چیزه ،دوباره ساختن فیلم یه چیزه!این کار چیه ،نمیدونم!

ماشین عروس

mashina.jpg

یه ایده خیلی بامزه برای ماشین عروس!:)
هرچند که من گل طبیعی رو ترجیح میدم ولی این مدلی خب تاحالا ندیده بودم بنظرم جالب بود:)

*مرسی از دوست جونهایی که برای نقاشیم کامنت گذاشتن کلی حس خوب داد:*

زیبایی محض

یه نقاشی جدید برای این مجموعه ام!:)
به نظرم یکی از زیباترین چیزای دنیا خانوم حامله است!آرزومه که یه بار یه خانوم حامله مدلم بشه!(اینو ذهنی کشیدم)با یه پیراهن رکابی خوشگل سفید!!!فک کن:)

pooh :)

pooh.jpg

موس پد جدیدم نازه نه؟D:

قیافه من:)

1) فکر کن بعد از عمری تصمیم میگیری یه ذره تو غذا خوردن رعایت کنی .میری از مغازه ماست کم چربی و تن ماهی و ...میخری یهویی محمود آقا( فروشنده) هیجان زده میشه میگه خبرهای خوبی شنیدم و یه کیت کت میندازه تو کیسه ات!!!از کجا میدونست من عاشق کیت کتم؟:O

2) فکر کن یه کفش جینگولی خوشگل خواهرت برات از آلمان آورده باشه!میبری که یه کفی بندازه برات اونوقت آقاهه رو قبض بنویسه کفش صنایع دستی!!!

3) فکر کن تلفن کنی خونه ،بابات با ذوق گوشی رو برداره بگه به به باباجون طناز خوبی؟من با خوشحالی :من گلنازم بابا!!!پدر جون با لحن بی حال:اه فکر کردم طنازه!!!

بالاخره بعضی روزا اینجوریه دیگه:)

خفن!

دیروز داشتم با آژانس میرفتم کلاس.راننده داشت همراه با رانندگی چند تا کار رو باهم انجام میداد!چایی میخورد با استکان شیشه ای!!!موبایل حرف میزد ! آهنگ ضبط شو عقب جلو میکرد و اون وسط با دست هشتمش!!!با سرعت 100 رانندگی میکرد!خب من یعنی فکر کردم حتما چند تا دست اضافه داره دیگه وگرنه مگه میشه همه این کارهارو تو ماشین با 2 تا دست انجام داد؟حالا نمیدونم میشه اسم این کار رو چی گذاشت؟حرفه ای یا بی توجه!؟

پازل

دیروز کانال 5 فیلم کینگ کنگ رو نشون داد!حیف من آخرش رسیدم ،تن دختره لباس کرده بودن با یه تکنیک بامزه!خیلی دلم میخواست بدونم اون صحنه هایی که لباس دختره خیس بود رو چجوری نشون دادن؟:))

راستی اسپری مال من شد D:

pazel.jpg

این پازل رو احسان برام خریده!:)1000 قطعه هستش و من رسما کم آوردم تو درست کردنش.یکی از نقاشی های ونگوگه و 90 % قطعها شبیه همه!من فقط تونستم قسمت خورشیدش رو درست کنم بقیه اش همینطوری مونده:)خدایی سخت تر از این نبود برام بخری عزیزم؟:)

حس های من

روزهای گرم تابستون داره تند نتد رد میشه ومن منتظر پاییزم:)منتظر فصل خنک که شاید یه ذره از این تنبلی در بیام!
دیروز میخواستم بریم کلاس حسش نبود هی معطل کردم دیر بشه!و احسان همش میگفت دیره بجنب!!!بالاخره نشستیم تو ماشین هی غر زدم وای حسش نیستا!
احسان: خب نریم!
من خیلی جدی: نه نه بریم حتما!
من:سکه داری؟
احسان:میخوای چیکار؟
من:شیر یا خط بندازم بریم کلاس یا نه!
احسان :عزیزم دوست داری بریم کلاس یا نه؟
من:نه!
احسان:خب نمیریم!حالا کجا بریم؟
و قیافه خوشحال من:)
رفتیم مغازه داستو!یه صنایع دستی خوشگل تو خیابون ولیعصر کلی ظرفهای خوشگل داشت:)بعدشم رفتیم کیک شکلاتی بی بی خریدیم که حسابی با چایی چسبید!
گاهی باید به حسها احترام گذاشت وقتی یه چیزی میگه بهش گوش داد:)

:)بابا

baba.jpg

خیلی از این مناسبتها خوشم میاد!از تولد،سالگرد ازدواج،سالگرد دوستی!:)...به نظرم یه بهونه است تا آدم با یه هدیه کوچولو یا یه شاخه گل عشقشو به طرف مقابلش ثابت کنه.هر چند به نظرم برای ابراز عشق بهونه لازم نیست ولی توی این دنیای آشفته و شلوغ وجود این روز ها خوبه:)
امروزم که روز پدره!بابایی جونم روزت مبارک! نمیدونم همه باباها اینجورین یا فقط بابای من عسلهD:؟البته فکر کنم همشون اینجورین:)

!!!لباس عروس

دیروز با مامانم و طناز رفتیم مدل لباس عروس دیدیم!!!:) هنوز خیلی وقت مونده تا عروسیمون ولی چون طناز اینجاست دلم میخواست اونم ببینه!داداش تو کجایی آخه؟
کلی لباسهای دوخته شده زشت بودنD:اول قرار شد چند تا بپوشم تا ببینم چه مدلی بهم میاد!خیلی این سنگدوزی شده هاش با مزه بود احساس میکردی یه بار 10 کیلویی گذاشتن روی دوشت!گفتم خانم جون من دوست دارم ساده باشه یه چیز ساده بدون این جینگولها ندارین؟گفت نه!مگه بدون اینها هم میشه!!!؟(کاملا با تعجب گفت انگار که من فضایی حرف زدم)بعدش یه دامن آورد به قطر 2 متر!!!که باید زیر لباسه میپوشیدم که دامنه پف کنه که ناگهان مامانم به دادم رسید و گفت شیفون نمی خواد و من یه نفس راحت کشیدم:) خلاصه در تمام مدت یه ابروش بالا بود :)) فکر کنم تو دلش میگفت این دختره دیوانه است:) ولی خب به نظر من لباس هرچی ساده تر باشه خوشگل تر و شیک تره:)
ماجرای لباس ادامه داره ...:)

عادت قدیمی

یادمه طناز که میخواست عروسی کنه یکی از غصه های بزرگم این بود که پس وسایل مشترکمون چی میشه!!!؟البته وسایل مشترک که نه وسایلی که مال اون بود و من استفاده میکردم چی میشه!!!:)؟
البته بیشترشو هم خودم داشتم ولی نمیدونم این چه حسی بود که مال اونو میخواستم!(کسایی که خواهر دارن میفهمن من چی میگم:) ) مثلا یه کفش داشتیم که عین هم بود ،مال من آبی بود مال اون بنفش اینقدر یواشکی کفشاشو پوشیدم که دادشون به من!
ولی خب وقتی میخواست بره کلی مرام به خرج داد و کلی از وسایل مشترک!!! رو گذاشت برای من.
حالا این چند روز که برگشته و مهمون ماست من نمیدونم چرا علاقه خاصی پیدا کردم به یه اسپری خاصشD: آخه خیلی باحاله به همه جای بدنت میتونی بزنی و علاوه بر بوی فوق العاده خوبش یه برقی هم به پوستت میده که وقتی برنزه باشی خیلی خوب میشه:) حالا شما بودین نمیزدین ازش؟:)

لذت شیرین

خیلی خوبه وقتی بعد کلاس 2تایی میشینیم توی یه ماشین:)خیلی خوبه وقتی میریم ذرت میخوریم:) به نظرم لذتهای بشر قبل از اینکه بدونه میتونه ذرت رو اینجوری بخوره کامل نبوده!!!:)

*دلم برات تنگ میشه زود بیا:*:

Louvre

3سال پیش که با 2 تا خواهر گل رفتیم پاریس به علت کمبود بودجه قرار گذاشتیم که هیچی نخریم!تنها چیزی که گرفتیم 3تا جا سوئیچی برج ایفل بود:))

ifel.jpg

سفر 3روزه مون تبدیل شد به یکی از بهترین خاطره های زندگیمون.هنوز که هنوزه وقتی شاهکارامون یادمون میوفته کلی خنده مون میگیره!
خب مثلما هرکس که پاریس میره از لوور دیدن میکنه!توی لوور اول از همه رفتیم تخت جمشید و آثار مربوط به ایران رو دیدیم!!!بعدش دیگه همه چی هیجان انگیز و خوب بود فقط من خنگ توی نقاشهای هلندی داشتم دنبال نقاشیهای ونگوگ میگشتم که بعدا متوجه شدم که یه موزه هست به اسم موزه امپرسیونیستها و کارهای ونگوگ اونجاست!و لبهای آویزون و بعضی نقاط سوخته ام اون لحظه دیدنی بود!!!چون میدونستم وقت نمیشه بریم اونجارو ببینیم!موزه لوور یکی از زیباترین موزه هایی که تا حالا دیدم برای دیدن کاملش جند هفته وقت لازمه.خیلی دوست دارم باز برم اونجا...اون موقع دوربین دیجیتالی نداشتم و عکسهام همه چاپی هستند!مثل هر جای دیدنی دیگه هم یه فروشگاه داره که محصولاتشو به قیمته خون باباش میفروشه!و من اون موقع فقط آه کشیدمو دیدم!حالا طناز چند ماه پیش رفته پاریس و این جینگولکها رو برام آورده!

louvre.jpg

شاید مسخره باشه ولی همین چندتا تیکه کلی گرونه اونجا!و داشتنشون رو دلم مونده بود :) یه چیزی هم در مورد نقاشی مونالیزا!اوصولا موزه اش اینقدر بزرگه که با وجود جمعیت بسیار زیاد بازدید کننده هر روزه اش احساس شلوغی نمیکنی.ولی برای دیدن تابلو مونالیزا باید صف بکشی..و این تابلو کوچولو رو پشت یه قفسه شیشه ای ببینی.(بقیه تابلوها پشت شیشه نیستند)

* سایت موزه لوور :)