« :)بابا | وبلاگ | پازل »

حس های من

روزهای گرم تابستون داره تند نتد رد میشه ومن منتظر پاییزم:)منتظر فصل خنک که شاید یه ذره از این تنبلی در بیام!
دیروز میخواستم بریم کلاس حسش نبود هی معطل کردم دیر بشه!و احسان همش میگفت دیره بجنب!!!بالاخره نشستیم تو ماشین هی غر زدم وای حسش نیستا!
احسان: خب نریم!
من خیلی جدی: نه نه بریم حتما!
من:سکه داری؟
احسان:میخوای چیکار؟
من:شیر یا خط بندازم بریم کلاس یا نه!
احسان :عزیزم دوست داری بریم کلاس یا نه؟
من:نه!
احسان:خب نمیریم!حالا کجا بریم؟
و قیافه خوشحال من:)
رفتیم مغازه داستو!یه صنایع دستی خوشگل تو خیابون ولیعصر کلی ظرفهای خوشگل داشت:)بعدشم رفتیم کیک شکلاتی بی بی خریدیم که حسابی با چایی چسبید!
گاهی باید به حسها احترام گذاشت وقتی یه چیزی میگه بهش گوش داد:)





Comments (2)

من ولي از اهالي ارديبهشتم... رابطه‌ام با پاييز مثل رابطه‌ي حسين كعبي با لوييس فيگو است!!! چرا پاييز هميشه افسرده‌ام مي‌كند؟ مي‌شكنم در پاييز...

گلناز:وای نگو !پس اونهمه رنگ چی ؟

مممم کيک شکلاتی بی بی با طعم عشققق.چه شودددددد:*

گلناز: آی گفتی :)





Post a comment

ممنون از نظرتون. در اولین فرصت منتشرش می کنم.

Name :
Email :
Website :
 
Comment :