منصور نصیری
لولیان بلوط daily dose of imagery یه جای امن برای درد و دل خورشیدخانوم فریاد نامه داوود نوشت مریم گلی زن نوشت پینکفلویدیش سمیالیسم غلاف تمام فلزی سرزمین رویایی کسوف حسن سربخشیان عقاید یک احسان امیدک ارزیابی شتابزده خرمگس پی براه نفس عمیق گالری الهه پرشین تولز مامان روژینا من، خودم و احسان چرندیات No Words دریازده آدم نصفه نیمه Haditoons اشکان خواجه نوری ماهی دودی خانه هنرمندان by BlogRolling May 2008 April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 October 2006 September 2006 August 2006 July 2006 June 2006 May 2006 April 2006 March 2006 February 2006 January 2006 December 2005 January 2008 December 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 October 2006 September 2006 August 2006 July 2006 June 2006 May 2006 April 2006 March 2006 February 2006 January 2006 December 2005 |
September 29, 2006p26September 23, 2006ich ...:)خب بالاخره با کلی تلاش موفق شدم اسمم رو کلاس آلمانی بنویسم یعنی واقعا وسط این همه گرفتاری و کار و اینا خب جای این کلاس خالی بود مخصوصا وقتی تنها ساعتی که به تو بخوره ساعت 2-3:30 بعد از ظهر باشه:)ولی خب از نظر من خوبه مشکلی نداره:) September 18, 2006پاییز و ...بوی پاییز میاد:)صبحها دوست دارم بیشتر بخوابم!پتوم رو بکشم سرم و از اینکه مجبور نیستم زود بیدار یشم لذت ببرم. September 17, 2006از عجایب روزگار:)امروز رفته بودم خیابون شیراز که یه از این جای مسواک و صابون و این چیزا بخرم.یه دونه دیدم خیلی خیلی معمولی!یعنی شبیه بقیه بود هیچ چیز خاصی نداشت .قیمتش بود 480 هزار تومان!!!!یعنی وقتی فروشنده قیمتش رو گفت من رسما کم آوردم و وقتی از فروشنده پرسیدم این مگه از چی ساخته شده که اینقدر گرونه خیلی شیک گفت نمیدونم:) September 15, 200623.6.85September 13, 200622.6.1385آئینه و شمدان خریدیم:) September 12, 2006معجزهدلم یه معجزه کوچولو میخواد!چی میشد اگه یدونه از این پری کپل ها که توی سیندرلا و زیبای خفته هستند میومدند و یه دور!فقط یه دور اون چوب کوچولوی جادویی رو میرخوندند؟ September 11, 2006شوکگاهی یه چیزی لازمه که ببینی کجایی!کجای کارو داری اشتباه میکنی،شاید یه حرف،یه نگاه ،یه مدت زمان نمیدونم یه شوک! September 09, 2006X-(متنفرم از وقتی که در آخرین لحظه خمیر دندون بچکه رو لباسم!!! September 08, 2006این روزااین روزا حال و روز عجیبی دارم.فکر میکنم.اتود میزنم،سخت نمیگیرم،استراحت میکنم،ورزش میکنم،میخورم،عصبی میشم،آشپزی میکنم،سفره عقدمو درست میکنم،رژیم میگیرم،شکلات میخورم،مشکلاتمو به روی خودم نمیارم،دنبال خونه نمیگردم!و... *دلم تنگ شد بیا دیگه زود! September 07, 2006[11]
خب بالاخره راهش انداختیم.یه دفتر کوچولوی گرافیکی:).سایتش www.11graphicdesign.com هنوز کامل نیست ولی ما کار قبول میکنیم:) September 04, 2006مدل و نقاشی
خب من اصلا تصور نمیکردم که عکس العمل موچان اینقدر بامزه و هیجان انگیز باشه:)اول یکم به تابلو نگاه کرد بعدش گفت منه؟کلی هم بالا و پایین پرید .علاقه خاصی هم به پشتش داشت همش میگفت نی نی نبود (یعنی نی نی نیست)نمیدونم شاید فکر میکرد الان یکی از توش در میاد:)
یک سری هم اصرار داشت توپو از تابلو بکشه بیرون:))
September 03, 2006یاس نقاشیامروز داشتم یکم رنگهامو جمع و جور میکردم ببینم چی دارم چی ندارم!بعدش ناگهان دچار یاس شدیدی شدم چون اصولا یکی 2تا رنگم باهم تموم میشه و منم راحت میرم می خرم:)ولی امروز یهویی دیدم 14 تا رنگ جدید باید بخرم!!! *حالم خوبه:) انرژیهنوز انرژی دارم!چی میگی حالا؟ |