October 9, 2006
گم شدم:)
دلم تنگ شده بود برای اینجا...:)شبها کلی زود میخوابم عوضش صبح دیگه خسته نیستم.دیشب ساعت 12 خوابیدم 5 یه بار بیدار شدم کلی ذوق کردم که بازم وقت دارم که بخوابم،بعدشم که بیدار شدم خیلی پر انرژی بودم.
کلاس آلمانی خیلی وقتمو پر کرده ،اصلا فکر نمیکردم اینقدر وقت گیر باشه و مجبور باشم براش اینقدر وقت بذارم...شاید باید میذاشتم بعد عروسی...؟نمیدونم.
این خرید جهیزیه هم که تمومی نداره!!!چقدر یه خونه وسیله میخواد!
زمین تنیس تعطیله در ایام ماه رمضان و نمیدونم چی جایگزینش کنم؟برم بدن سازی؟یا یوگا؟دارم فکر میکنم مثلا 2 هفته است:)) تنبلم دیگه:)
یه اتود خوشگل زدم اگه بشه 3شنبه کارش میکنم.5شنبه جلسه گروه نقاشی دارم امیدوارم درک کنن که الان مغز من چت کرده و نمیتونم زیاد کار کنم.
خیلی وقته دلم میخواد با احسان بشینیم یه فیلم ببینیم نمیدونم چرا اینقدر روز زود تموم میشه!توی این مدت فقط تونستم کارتون Barnyardرو ببینم که صداهاشونو خیلی دوست داشتم مخصوصاصدای اون جوجه کوچولو رو:)
ساعت1 شد باز که!!!


Comments (2)
سلام
ساعت دوازده از نظر شما زود حساب میشه؟
http://www.ramtin2004.blogfa.com
گلناز: وقتی همیشه ساعت 3 بخوابی 12 برات خیلی زوده:)
October 9, 2006 14:29
hehe:) injam dare saat 1 mishe! man hanoooz daram web gardi mikonam:D hehe:P
October 10, 2006 07:50