« گم شدم:) | وبلاگ | کوچولوهای بزرگ »

واقعیت تلخ

دیروز با مامانم یه جایی قرار داشتم وقتی که رسیدم پیداش نکردم یه خانمی اونجا بود گفت دنبال یه خانم مسن میگردی؟منم گفتم نه!!!گفت آخه یه خانم با مانتو طوسی اینجا بود گفتم شاید مادر شما باشه.گفتم خودشه!
نمیدونم به نظرم مسن نمیاد،مامان کپلی من همیشه فکر میکنم نهایت 40 سالشه:)ولی خطوط چهره اش یه چیزای دیگه میگه انگار :(
من که دوستش میدارم و به نظر من شدید جوونه حالا میخواد 40 سالش باشه یا 60 سال:)





Comments (7)

میفهمم چی میگی گلی جون. من این حس رو وقتی پیدا کردم که با مامانم رفته بودم خرید و پسر فروشنده بهش میگفت "مادر" ولی باهات موافقم که مامانها برای ما همیشه و همیشه جوونند
:)

امیر:

مهم دله !
گلناز:وای عمو بالاخره کامنت گذاشتی:)؟

امید:

اگه دیدمونو نسبت به مسن بودن عوض کنیم دیگه اینجوری نمیشیم.

behnaz:

وای داداش جونم، دلم به درد اومد. واقعأ لازمه آدم به همه واقعیتهای تلخ نگاه کنه؟؟

مهم اینه که دلش جوان باشه !!1

من که هر وقت با مامانم میریم بیرون هر جا که میریم کسی فکر نمیکنه که مامانمه . همه فکر میکنن که خواهر بزرکمه . مامانم هم کلیییییییی حال میکنه .

خدا برات نگهش داره
هميشه دوستش داشته باش
تا مثل من كه ندارم حسرت نخوري
http://barandaz.blogfa.com

خدافظ





Post a comment

ممنون از نظرتون. در اولین فرصت منتشرش می کنم.

Name :
Email :
Website :
 
Comment :