November 26, 2006
یخچال
دیروز از یخچالمون با بابا و احسان با آبمیوه گیری آب خوردیم و یخ!!!اینقدر ذوق کردیمD:
تو خونه خودموناااااااااااا!!!!:)
دیروز از یخچالمون با بابا و احسان با آبمیوه گیری آب خوردیم و یخ!!!اینقدر ذوق کردیمD:
تو خونه خودموناااااااااااا!!!!:)
دیروز داشتم توی آتلیه دنبال یه بوم کوچیک میگشتم یهوی یه بوم پیدا کردم ولی دلم نیومد روش کار کنم!آخه یه داستانی داشت:)
پارسال عید ما با دایی جان و خانواده رفتیم شمال .منم طبق معمول وسایل نقاشیمو با خودم بردم.اونجا که میخواستم برم نقاشی گفتند که بعله خطرناکه و باید یه نفر همراهت بیاد!خلاصه پسر دایی جان با من همراه شد.من که نقاشی کردم تموم شد،یهویی ذوق هنری پسر داییم شکوفا شد و گفت بوم اضافه داری؟گفتم آره!و خلاصه یه شاهکار هنری خلق کرد:)موقع برگشت روح شیطانیمون فوران کرد و قرار شد نقاشی اونو جای من جا بزنیم!قیافه همه دیدنی بود و عکس العمل ها عالی:))همه کلی عجیب بهم نگاه میکردند ولی جالب اینکه همه کلی بوم رو گردوند و از زوایای مختلف دیدن و گفتند خیلی جالب و قشنگه:)

نقاشی پسر دایی

نقاشی من
و جالبتر از همه اینکه دیروز احسان نقاشیو دید گفت این چیه کشیدی؟گفتم شمال کشیدم خوبه؟گفت آره !!!بعدش گفتم این همونه که امیر کشیده بود !!!گفت دیدم چقدر افتضاحه!:)))
نظر شما چیه؟شاهکار پسر دایی من؟:))
توی خونه ما همیشه بابام نون میخره!یعنی از وقتی که من یادم میاد!9-10ساله که بودم گاهی میرفتم با پسر خاله ام نون میخریدیم!ولی بعد ار اون تا دیروز نون نگرفته بودم!
حس باحالی بود:)یه قول احسان صف نونوایی خودش یه مرام خاص داره :) رفتم یکم نیگاه کردم دیدم 2 تا صفه!رو درش نوشته بود تکی چپ!چند تایی راست.رفتم چپ!یه دختر با پسر کوچولوی تخسش که بدون توقف میگفن نون میخوام!!!جلوم بودن!بعدش نوبت من بود.یه جورایی خوشم اومد از محیط نونوایی دلم میخواست دوربینم باهام بود.شاطرش کپل و مهربون بود عین تو کارتونها:)
نون بربری شدید چسبید:)
یک هفته دیگه هم گذشت!این هفته یکم سختتر بود نسبت به هفته های قبل چون انرژیم دیگه رسما کم اومده!تنها کار مفیدی که انجام دادم این بود که زنگ زدم مامانم اینقدر ناله کردم که یکم بلیطش رو انداخت جلو:)
این هفته زیاد تجربه نداشتم چون کم کار کردم!ولی خب یه چیزایی هست:
1)املت از نیمرو یه جورایی بهتره !یعنی املت رو میشه با ابهت گفت که ناهار املت داریم ولی نیمرو رو باید همچین سریع گفت و گذشت:))
2) یاد گرفتن جراحی غذا خیلی مهمه!!!(جراحی به موقعی میگن که غذا میسوزه یا دچار بد مزگی میشه،بعدش باید یه راهی پیدا کنی تا قابل خوردن بشه)!
3)کباب غذایی ارزان و با صرفه برای زمانیه که حتا حوصله درست کردن نیمرو هم نداری!!!!
4)اگر توی ژله میوه خورد شده بریزی خیلی خوشمزه تر میشه :)
5)اگر سبزی توی مایع ضد عفونی زیاد بمونه تمیز تر نمیشه!می پلاسه!!!
همینا دیگه ;)

چند روزه خیلی به ابرها نگاه میکنم .خیلی دوست دارم توشون شکلهای مختلف پیدا کنم .گاهی صبحها توی بزرگراه وقتی آسمون تمیزه بعضی هاشون خیلی کپل و سفید میشن !البته ابرهای رنگهای دیگه رو هم دوست دارم مثل غروبها که گاهی صورتی یا بنفش میشن !

ولی این سفید کپلها یه دنیای دیگه است:)
روزها هم چنان داره تند تند میگذره!خیلی دلم میخواد یه وقت کوچو پیدا کنم و یه مسافرت چند روزه برم شمال !همه چیو فراموش کنم و برم وسط رنگها!فکر میکنم الان درختها حسابی رنگارنگ و زیبا شدند...و چقدر دلم تنگ شده که برای نقاشی وسط دل طبیعت...طبیعتی که تا چشم کار میکنه درخته و کوه و برگ و رنگ و رنگ...فقط رنگ
همین طور تند تند دارن روزا میگذرند من نمیدونم چرا اینقدر دور زندگی تند شده!
واما تجربه های این هفته!
1)تخم مرغ رو همین جوری نباید بذاری روزی میز چون ممکنه قل بخوره بیوفته پایین!!!!
2)مجبور نیستی هر روز غذا درست کنی گاهی یک کلمه خسته ام+بوس هم جواب میده
3)توی قیمه هم دارچین میریزند!!!جل الخالق!
4)سرعتم خیلی بیشتر شده و خیلی کمتر خسته میشم
5)غذاهای راحتتر انتخاب میکنم برای درست کردن.
6)90%وقتم توی آشپزخونه میگذره ،الان دیگه درسهام رو هم اونجا میخونم:) (خداروشکر آشپزخونه خونه خودم بزرگه و خوشگل وگرنه افسردگی میگرفتم!
7)مرز بین تمیزی و وسواس خیلی نازکه:)
8)میشه گاهی ظرفهای شام رو گذاشت صبح شست!هیچ اتفاقی هم نمیوفته!!!
9)همینا دیگه:)
امروز یه ایمیل به دستم رسید نمی دونستم باید خوشحال باشم یا ناراحت!
متن ایمیل:
salam khanom vala.man daneshjoye graphicam.chand ta az naghashihatoon ro dar kar hendesh noghoosh estefadeh kardam va nomreye 20 ro baram avord. goftam khaki az lotf nist ye tashakory azatoon bekonam.karhatoon ro tahsin mikonam. movafgh bashid

گفتم دوست دارم چند تا نقاشی کنار هم بکشم برای خونمون که یکم دکوراتیو باشه!اینم نقاشیها:*فکر کنم با یه قاب ظریف خوب بشن.

این گلها رو خیلی دوست دارم ،بزرگ و خوشرنگن:) باغبون میگفت اسمش گل کوکبه!

خیلی جالبه که تو این سرما اینا اینجور گل میدن:)
این نقاشی رو هم پارسال با الهام از روی این گلها کشیدم.
یک هفته ای میشه که مامانم رفته پیش خواهر جونام!منم امور خونه رو به دست گرفتم !!!یکی از کارهای سخت سیر کردن 2 مرد گشنه است(پدر بزرگوار و نامزد عزیز) :) منم که با سرعت نور همه چی رو آماده میکنم !!!2ساعت طول میکشه یه پیاز رنده کنم!یعنی همه اولش اینجورین؟
ولی خب یه جورایی کار آموزی خوبیه:)آشپزی کردن رو دوست دارم به شرطی که وقت کم نیارم و بعدش بوی غذا نگیرم!
تجربه های این هفته:
1)اگه توی مرغ دارچین بریزی خوشمزه میشه!همیشه فکر میکردم دارچین فقط برای تزئین شله زردهD:
2)غذای هر روز باید از یه روز قبل آماده باشه
3)اگر هویج رو رنده کنم روی سالاد زودتر خورده میشه تا خورد شده
4)مردا پلو رو به نون ترجیح میدن
5)باید ازشون کمک بگیری و گرنه خودشون نمیدونن که باید کمک کنن!
6)دسر بعد از غذا رو خیلی دوست دارند:)
و یه نکته مهم!:
7)ترجیح میدن ببوسیشون تا آشپزخونه رو مرتب کنی:))
8)همینا دیگه:)
اینقدر این چند روز گرفتار شدم که وقت نکردم خبر به این مهمی رو اینجا بنویسم که بالاخره بعد از 5 ماه گشتن ما خونه دار شدیم و شنبه رسما مال ما شد!:)کلی خوشگله و من خیلی دوستش دارم تمام چیزهایی هم که دوست داشتم یه خونه داشته باشه داره!دارم لحظه شماری میکنم برای اینکه توش زندگی کنیم:*راستی لیلی از کجا میدونستی نمای خونه مثلiDEATH نارنجی میشه:)؟؟