May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005

November 25, 2006

شاهکار هنری

دیروز داشتم توی آتلیه دنبال یه بوم کوچیک میگشتم یهوی یه بوم پیدا کردم ولی دلم نیومد روش کار کنم!آخه یه داستانی داشت:)
پارسال عید ما با دایی جان و خانواده رفتیم شمال .منم طبق معمول وسایل نقاشیمو با خودم بردم.اونجا که میخواستم برم نقاشی گفتند که بعله خطرناکه و باید یه نفر همراهت بیاد!خلاصه پسر دایی جان با من همراه شد.من که نقاشی کردم تموم شد،یهویی ذوق هنری پسر داییم شکوفا شد و گفت بوم اضافه داری؟گفتم آره!و خلاصه یه شاهکار هنری خلق کرد:)موقع برگشت روح شیطانیمون فوران کرد و قرار شد نقاشی اونو جای من جا بزنیم!قیافه همه دیدنی بود و عکس العمل ها عالی:))همه کلی عجیب بهم نگاه میکردند ولی جالب اینکه همه کلی بوم رو گردوند و از زوایای مختلف دیدن و گفتند خیلی جالب و قشنگه:)

aaa.jpg
نقاشی پسر دایی

aaa2.jpg
نقاشی من

و جالبتر از همه اینکه دیروز احسان نقاشیو دید گفت این چیه کشیدی؟گفتم شمال کشیدم خوبه؟گفت آره !!!بعدش گفتم این همونه که امیر کشیده بود !!!گفت دیدم چقدر افتضاحه!:)))
نظر شما چیه؟شاهکار پسر دایی من؟:))