شاهکار هنری
دیروز داشتم توی آتلیه دنبال یه بوم کوچیک میگشتم یهوی یه بوم پیدا کردم ولی دلم نیومد روش کار کنم!آخه یه داستانی داشت:)
پارسال عید ما با دایی جان و خانواده رفتیم شمال .منم طبق معمول وسایل نقاشیمو با خودم بردم.اونجا که میخواستم برم نقاشی گفتند که بعله خطرناکه و باید یه نفر همراهت بیاد!خلاصه پسر دایی جان با من همراه شد.من که نقاشی کردم تموم شد،یهویی ذوق هنری پسر داییم شکوفا شد و گفت بوم اضافه داری؟گفتم آره!و خلاصه یه شاهکار هنری خلق کرد:)موقع برگشت روح شیطانیمون فوران کرد و قرار شد نقاشی اونو جای من جا بزنیم!قیافه همه دیدنی بود و عکس العمل ها عالی:))همه کلی عجیب بهم نگاه میکردند ولی جالب اینکه همه کلی بوم رو گردوند و از زوایای مختلف دیدن و گفتند خیلی جالب و قشنگه:)

نقاشی پسر دایی

نقاشی من
و جالبتر از همه اینکه دیروز احسان نقاشیو دید گفت این چیه کشیدی؟گفتم شمال کشیدم خوبه؟گفت آره !!!بعدش گفتم این همونه که امیر کشیده بود !!!گفت دیدم چقدر افتضاحه!:)))
نظر شما چیه؟شاهکار پسر دایی من؟:))
