November 25, 2006
شاهکار هنری
دیروز داشتم توی آتلیه دنبال یه بوم کوچیک میگشتم یهوی یه بوم پیدا کردم ولی دلم نیومد روش کار کنم!آخه یه داستانی داشت:)
پارسال عید ما با دایی جان و خانواده رفتیم شمال .منم طبق معمول وسایل نقاشیمو با خودم بردم.اونجا که میخواستم برم نقاشی گفتند که بعله خطرناکه و باید یه نفر همراهت بیاد!خلاصه پسر دایی جان با من همراه شد.من که نقاشی کردم تموم شد،یهویی ذوق هنری پسر داییم شکوفا شد و گفت بوم اضافه داری؟گفتم آره!و خلاصه یه شاهکار هنری خلق کرد:)موقع برگشت روح شیطانیمون فوران کرد و قرار شد نقاشی اونو جای من جا بزنیم!قیافه همه دیدنی بود و عکس العمل ها عالی:))همه کلی عجیب بهم نگاه میکردند ولی جالب اینکه همه کلی بوم رو گردوند و از زوایای مختلف دیدن و گفتند خیلی جالب و قشنگه:)

نقاشی پسر دایی

نقاشی من
و جالبتر از همه اینکه دیروز احسان نقاشیو دید گفت این چیه کشیدی؟گفتم شمال کشیدم خوبه؟گفت آره !!!بعدش گفتم این همونه که امیر کشیده بود !!!گفت دیدم چقدر افتضاحه!:)))
نظر شما چیه؟شاهکار پسر دایی من؟:))


Comments (4)
از این به بعد همه ی نقاشی هاتو اول به عنوان نقاشیه یه نفر دیگه معرفی کن تا نظراتشونو بدون تعارف بهت بگن :))
November 25, 2006 14:56
kheili bahal bood,adamizade digee...
November 26, 2006 17:42
گلنااااازی نقاشيات خيلی بوسن! فک کنم برا همين احسانم فهميد:ي:ي
November 26, 2006 20:13
به نظر من خيلي خوبه اگه بدي يا شو بزاريم كنار
December 11, 2006 08:08