May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005


January 2008
December 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005

January 31, 2007

ساعت:)

یه مشکل بزرگ من توی زندگی صبحها بیدار شدن از خوابه!یعنی باید حداقل ساعتم رو 15 تا 30 دقیقه زودتر کوک کنم و اون هر 5 دقیقه یک بار زنگ بزنه تا من بالاخره رضایت بدم و بیدار بشم:)
امروز یه ایمیل بامزه به دستم رسید نمیدونم همچین ساعتهایی واقعا وجود داره یا نه ولی اگر باشه من دوست دارم یکی از اینها داشته باشم:) این چند تا به نظرم از بقیه باحالتر بودن:

image002.jpg

این یکی یک پازل چهار قطعه ای در بالایش دارد که همین که ساعت شروع به زنگ زدن کند به هوا پرت می شوند و در اتاق پراکنده ! حالا برای قطع زنگ لعنتی باید این چهار تا را پیدا کنید و دوباره سرجای خودشان قرارشان دهید.

image005.jpg

موقع زنگ که بشود راه می افتد ! اول از پاتختی یا قفسه پایین می پرد و بعد می چرخد و فرار می کند. اگر هم بلند شوید و دستگیرش کنید آنقدر می لرزد که نتوانید دگمه خاموش را به راحتی پیدا کنید.

image009.jpg

و اینهم گل سر سبد ساعت های لعنتی. موقع خوابیدن دگمه زنگ زدن برای فردا را فشار می دهید. ساعت بی سر و صدا راه می افتد، از پاتختی پایین می آید و آنقدر راه می رود تا در یک گوشه از اتاق مخفی شود. صبح که شد برای پیدا و خاموش کردن اش باید از تخت بیرون بیایید. هنر ساعت اینجا است که هر روز یک جای جدید و متفاوت با قبل برای مخفی شدن پیدا می کند.

January 29, 2007

سفره عقدم:)

چند تا از دوستهای عزیزم ایمیل زدن که عکسهای سفره عقدت رو بذار ببینیم!هنوز عکسهای عروسی حاضر نیست ولی خودم چند عکس داشتم اونهارو گذاشتم

sofre3.jpg

این نقلهایی که دادم به عنوان یادبود.

sofre4.jpg

این کله قنده!

sofre2.jpg

این شمعهارو دور سفره چیدم!10 تا بودند بینشون هم سبد های کوچولو گل گذاشتم:)

sofre1.jpg

بقیه چیزهارو هم همینجور ساده چیدم توی ظرفها:)

January 16, 2007

شیرین

دیشب ساعت 11 شب!یک آقای تلفن کرد که خانم شما این خط رو میفروشین؟گفتم نه!گفت حالا شما مطمئنین نمیخواین بفروشینش!؟گفتم بله آقا!گفت حالا باز یکم فکر کنین من باز تماس میگیرم،اگر نظرتون عوض شد من به یه قیمت خیلی شیرین ازتون میخرمش!!!
حالا من دارم فکر میکنم که یعنی چقدر میتونه شیرین باشه؟؟؟:)

January 15, 2007

کامپیوترم:)

آخیش کامپیوتر عزیزم خیلی دوست دارم الان که ازت دورم اینو میفهمم:*دوریتو شدیدا احساس میکنم با وجود اینکه نصف رمت !!!سوخته ولی من بازم تورو به همه ترجیح میدم !

January 13, 2007

شنبه!

کامپیوترم مونده خونه مامانم اینا! هر روز باید صبر کنم تا احسان بیاد خونه با لپ تاپ! به خاطر همین وبلاگ نوشتنم نمیاد! تازه کیبوردش برچسب فارسی هم نداره که دیگه هیچی! خلاصه من توی نوت پد به پینگلیش مینویسم و اون به فارسی پاکنویس می کنه! :)
سه روزه سرما خوردم بد مدل. امروز که بیدار شدم ظرف فرینی رو گذاشتم توی مایکروویو، یا اینطوری حس کردم، بعدش زنگ زدم احسان که بهش صبح بخیر بگم که گفت مراقب مایکروویو باش یه کم جنیه! که یهو یادم افتاد ظرف رو گذاشتم توی توستر! (آخه این دوتا زیر هم هستن) خلاصه تا رسیدم بهش دیدم کمی تا اندکی درش مچاله شده!! :))

* دعا کنید زود خوب بشم که کلی کار دارم و هفته دیگه امتحان آلمانی!

January 11, 2007

دو هفته:)

2 هفته مثل برق و بادگذشت ، از عروسی تنها چیزی که یادم میاد برفه!!!:) وقتی از آتلیه اومدم بیرون دیگه هیچی از گلهای ماشین نمونده بود:)همش زیر برف بود:)
خونمون عالیییییییییییییییییییییییییییه!همه چیشو دوست دارم و زندگی خیلی توش کیف میده !هنوز برنگشتم به زندگی عادی ولی دارم تلاش میکنم که دیگه تا اول بهمن دوباره همه چی روتین بشه!احسان خیلی خوب با زندگی جدید کنار اومده ولی من هنوز نه!
یکم گیجم:)

January 04, 2007

Just Married :)