« نوستالولژی جشنواره:) | وبلاگ | خوشوم میاد!!!* »

نزدیک دیزین

امروز با خواهر جونم تلفنی حرف میزدم غر میزد که چرا وبلاگ نمینوسی؟ راستش سرما خوردم باز نوشتنم نمیاد:( نمیدونم چرا اینقدر مریض میشم!
فعلا این چندتا عکس رو داشته باشید تا بعد:)

diz1.jpg

2هفته پیش با خانواده رفتیم طرفهای دیزین !همه جا پر از برف بود و سفید پوش

diz2.jpg

یک لبوی شدید خوشمزه هم اونجا خوردیم جای همگی خالی!واقعا لبو فروشه عجب جایی رو انخاب کرده بود به نظر من درآمدش عالی بود:)

diz3.jpg

چند نفری هم داشتن اونجا صخره نوردی میکردن!!!دوست ندارم صخره نوردی ولی دیدنشون از نزدیک خالی از لطف نبود.

diz4.jpg

من قندیل هاشو خیلی دوست داشتم ،دلم میخواست بکنمشون!آخه من عاشق یخم ولی خب ترسیدم جونور روشون جیش کرده باشه D :





Comments (2)

pink:

اينجا دربند سر نيست؟

مهسا:

من عاشق اين عكس لبو شدم





Post a comment

ممنون از نظرتون. در اولین فرصت منتشرش می کنم.

Name :
Email :
Website :
 
Comment :