good old days

بعد از مدتها دوباره 3 تا خواهر باهم جمع شدیم خانه پدری:)
منم بند و بساطمو جمع کردم و از خونمون اومدم اینجا اطراق کردم:)البته هر کدوممون کلی گرفتاریم و کار زندگی داریم ولی همین که میتونیم عصرا یک ساعت تو آفتاب اتاق مامان اینا بخوابیم وحرف بزنیم و شبها دور هم شام بخوریم خوبه:)
این وضعیت فقط یک هفته ادامه داره از شنبه تا شنبه آینده:)

گل ناز

gole naz1.jpg

اینا گلهای ناز من هستند!گاهی یادم میره آبشون بدم ولی خیلی با معرفتند همچنان گل میدند:)

gol e naz2.jpg

از توی خیابون که نگاه میکنی فقط یه سری نقطه صورتی میبینی ولی از جلو واقعا زیبا هستند.

باران و آفتاب

هوای پاییزی امروز رو خیلی دوست داشتم.وقتی بارون میومد و آفتاب بود:)صبح برای یه کاری رفته بودم فرهنگسرای نیاوران خیلی زیبا شده،بعدشم که این بزرگراه مدرس دل منو برد!
امروز داشتم فکر میکردم ماه دیگه چند روز باید حتما برم شمال از حالا دلم داره برای درختهای رنگیش پرواز میکنه:)
گلوم هنوز درد میکنه!این عجیب ترین سرماخوردگی بود که تا حالا داشتم.یه شربت میخورم که خواب آوره،کلی حس عجیبی داره یهویی بیهوشم میکنه و هیچ مدله نمیتونم چشمهامو باز نگه دارم.

پاییز 86

نفهمیدم کی اومد .شاید برای اینکه چند هفته است سرما خورده توی خونه ام؟یا اینکه حواسم به چیزای پیش پا افتاده است!امروز فهمیدم 12 روز گذشته!!!12 روز از مهر گذشته من کجا بودم؟حواسم نیست!حواسم به هیچی نیست...
در هر حال پاییز اومده به نظرم یکمی زوده!خیلی زود سرد شد!گرمای تابستون توی تنم نموده:(
ولی خب پاییز فصل مورد علاقه منه!فصل رنگ !فصل عشق!
امروز با احسان میرم رنگ بخرم:) همیشه رنگ خریدن هیجان زده ام میکته،مخصوصا وقتی یه بوم سفید بهم چشمک میزنه:)