October 29, 2007
good old days
بعد از مدتها دوباره 3 تا خواهر باهم جمع شدیم خانه پدری:)
منم بند و بساطمو جمع کردم و از خونمون اومدم اینجا اطراق کردم:)البته هر کدوممون کلی گرفتاریم و کار زندگی داریم ولی همین که میتونیم عصرا یک ساعت تو آفتاب اتاق مامان اینا بخوابیم وحرف بزنیم و شبها دور هم شام بخوریم خوبه:)
این وضعیت فقط یک هفته ادامه داره از شنبه تا شنبه آینده:)


Comments (9)
حس خیلی خوبیه وای چقدر حسودیم شد
دلم لک زده برا جفتشون
October 29, 2007 17:33
به طناز خیلی خیلی سلام برسون! ;)
گلناز:حتما،مرسی:)
October 29, 2007 18:03
ایشالااااااااا که همیشه با خواهر جونا خوش باشی و روزگار بر وفق مرادت:)
October 29, 2007 23:43
خداییش خوبه همتون هستین
بعد از کلی سال یه شام در جوار همتون خوردم :D
فقط حیف که هرچی فسفر سوزوندیم بر باد رفت ! ایشالا دفعه بعد درست باشه ;)
گلناز:ایشالا!!!البته که هنوز معلوم نیست:)
October 30, 2007 09:28
... سلام من ماسکم .. خوشحالم از آشنائی تون ...
November 3, 2007 21:53
سلام..
امید وارم که همیشه دور هم جمع باشید...و شاد..
راستش هنوز از خونه کودکی هام کوچ نکردم که طعم یعد از یه مدت دور هم جمع شدن رو بچشم...
November 24, 2007 08:35
اينوببين اگه صلاح دانستي لينكش كن
قربانت كامران
November 30, 2007 15:17
بابا عجب سايت توپيه ،همه نگاكنن
December 29, 2007 01:22
ببخشيدآدرس سايت اسلام آبادنيوزاينه:eslamabadnews.blogfa.com
November 17, 2008 18:49