باران و آفتاب
هوای پاییزی امروز رو خیلی دوست داشتم.وقتی بارون میومد و آفتاب بود:)صبح برای یه کاری رفته بودم فرهنگسرای نیاوران خیلی زیبا شده،بعدشم که این بزرگراه مدرس دل منو برد!
امروز داشتم فکر میکردم ماه دیگه چند روز باید حتما برم شمال از حالا دلم داره برای درختهای رنگیش پرواز میکنه:)
گلوم هنوز درد میکنه!این عجیب ترین سرماخوردگی بود که تا حالا داشتم.یه شربت میخورم که خواب آوره،کلی حس عجیبی داره یهویی بیهوشم میکنه و هیچ مدله نمیتونم چشمهامو باز نگه دارم.
