May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005


February 2008
January 2008
December 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005

December 28, 2007

7.10.86 (اولین سالگرد)

bonsai.jpg
یکی از کادوهای سالگرد ازدواجم که احسان برام گرفتهبن سای هستش و من شدیدا هیجان زدم!!!
فقط اشکال کار در اینه که خودشم وقتی پیداش میکنه ایقدر هیجان زده میشه که نه میپرسه این چه گیاهی هست؟کجا باید گذاشت؟و چقدر بهش باید آب داد؟:)
خوشحالم.....:)

December 24, 2007

دیوارهای ذهنی

یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه .
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی .
ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.

December 21, 2007

شب یلدا

امروز رو خیلی دوست دارم مثل بقیه سنتها که زیاد دوستشون دارم.کلی خاطره خوب دارم از این روز ،مهمونی های بزرگ مامانم ،حافظ خانی های خواهرم،ساززدنهای دایی هام و خوندن با صدای جادویی مادربزرگم:)
بعد از رفتن مادر بزرگم همه چی کمرنگ تر شد ...تا پارسال که بازشب یلدا شد شب یلدا:)
پارسال همچین روزی عقد کردیم !حالا هم شب یلدا مبارک هم اولین سالگرد عقد ما:)

December 12, 2007

HANG

یکی از این بیمارستانهای تهران که درجه بندی 1 و عالی شده !توی بخش اورژانس یه دستگاهی بود که علائم طبیعی انسان از جمله ضربان قلب،فشار خون ، تعداد تنفس و ...رو اندازه میگرفت .حالا در کتار دستور عمل کارکرد دستگاه یه دستور عمل هم بود مربوط به زمانی که دستگاه hang میکنه!!!تصور کنید بیمار بیجاره رو...:)

hang.jpg

عکسش خوب نشد .با موبایل گرفتم:)

December 09, 2007

paprika!

felfel01.jpg

چند روز از اینترنت و کامپیوتر دور بودم،درگیر کارهای ...خلاصه نبودم که بنویسم وبلاگم 2 ساله شد:) خوشحالم!

felfel02.jpg

این فلفل های تزئینی رو هم عکسشون رو توی شمال گرفتم.خوشگلن به نظرم:)

December 02, 2007

mini angel:)

چند روزه این کانال ftv داره victoria secret angels نشون میده و من تو کف زیبایی و هیکل این مدلها هستم!و هی آه میکشم که ای کاش من این شکلی بودم ،دیروز احسان دید من خیلی غصه دارم منو ملقب کرد به mini angel:)
خلاصه حالم یکم بهتر شدD:

December 01, 2007

دهم آذر

barg01.jpg

هفته پیش 2 روز رفتم شمال که همه چیش عالی بود .مخصوصا رنگ درختاش:)

barg02.jpg

این اینترنت خانه ما بعد از قرنی انگار بالاخره درست شده!امیدوارم از امروز بتونم مرتب تر بنویسم!