May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005


May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005

April 27, 2008

ماراتن

روزها دارن تند تند میگذرند و من بهشون نمیرسم !عقبم خیلی عقب...

April 25, 2008

بدون شرح:)

خواهر جونم داره دیگه کم کم میره و ما داریم روزای آخر خودمونو خفه میکنیم باهم:) امروز هم در راستای خفه کردن مایو پوشیدیم و رفتیم توی بالکن آفتاب بگیریم البته کلی سعی کردیم خودمونو با گلها استتار کنیم که همسایگان خیلی خوشحال نشند:) خلاصه کلی روغن مالییدیم به خودمونو هر 5 دقیقه یکبار هم همدیگر رو چک میکردیم که ببینیم سوختیم یا نه!یه لگن هم آب کردیم به عنوان مینی استخر:))) و البته هی هم میرفتیم دوش میگرفتیم:)که ناگهان آب خونمون قطع شد !!! حالا تصور کنید قیافه های چرب چیلی ما 2تا رو :)!!!

April 23, 2008

صفا

چند وقتیه که میرم پارک ساعی راه میرم،بیشتر صبحها گاهی هم شب ها !اکثر شبها خانوادههایی رو میبینم که با یه سفره کوچولو یه زیرانداز و یه قابلمه نشته اند و بد مدل صفا میکنند:) حالا قراره یک شب ما هم بساط کتلت به راه کنیم بریم ببینیم میتونیم به اندازه این جماعت صفا کنیم یا نه:)

April 04, 2008

16.01.1378

دیگه تعطیلات تموم شده و از فردا کار و زندگی شروع میشه. من که واقعا امسال عید بهم خیلی خوش گذشت و خستگیم در رفت.خیلی انرژی دارم و دوست دارم که حسابی اکتیو بشم !کلی هم برنامه توی ذهنمه که می خوام اجراشون بکنم!
و اما بهترین عیدی که گرفتم اینه که تا 6 ماه دیگه خاله میشم!!!خیلی هیجان زده هستم و واقعا حس باحالیه!خوشحالم:)طناز بهمون نگفته بود و سر سال تحویل سورپرایزمون کرد.
دیروز با احسان یکسر رفتیم خونمون واحساس کردیم که وای چقدر دلمون برای خونمون تنگ شده،از فردا برمیگردیم خونه خودمون هرچند که خونه مامان اینا هم کلی لذت بخش بود.
دلم برای نوشتن اینجا خیلی تنگ شده بود.امیدوارم بتونم بیشتر بنویسم....
راستی عطر CH هم پیدا کردیم ولی بوشو اصلا دوست نداشتم حیف اون تبلیغ و بسته بندی!!!
آخر سرهم نشد از 7 سینم عکس بگیرم:( ولی خیلی امسال خوشگل شده بود خیلی ها!!
گل های نازم رو قلمه زدم دیروز دیدم قلمه هاشون هم گل داده!باید برم براشون گلدون بخرم:)