ماراتن
روزها دارن تند تند میگذرند و من بهشون نمیرسم !عقبم خیلی عقب...
منصور نصیری
لولیان بلوط daily dose of imagery یه جای امن برای درد و دل خورشیدخانوم فریاد نامه داوود نوشت مریم گلی زن نوشت پینکفلویدیش سمیالیسم غلاف تمام فلزی سرزمین رویایی کسوف حسن سربخشیان عقاید یک احسان امیدک ارزیابی شتابزده خرمگس پی براه نفس عمیق گالری الهه پرشین تولز مامان روژینا من، خودم و احسان چرندیات No Words دریازده آدم نصفه نیمه Haditoons اشکان خواجه نوری ماهی دودی خانه هنرمندان by BlogRolling May 2008 April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 October 2006 September 2006 August 2006 July 2006 June 2006 May 2006 April 2006 March 2006 February 2006 January 2006 December 2005 May 2008 April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 October 2006 September 2006 August 2006 July 2006 June 2006 May 2006 April 2006 March 2006 February 2006 January 2006 December 2005 |
April 27, 2008ماراتنروزها دارن تند تند میگذرند و من بهشون نمیرسم !عقبم خیلی عقب... April 25, 2008بدون شرح:)خواهر جونم داره دیگه کم کم میره و ما داریم روزای آخر خودمونو خفه میکنیم باهم:) امروز هم در راستای خفه کردن مایو پوشیدیم و رفتیم توی بالکن آفتاب بگیریم البته کلی سعی کردیم خودمونو با گلها استتار کنیم که همسایگان خیلی خوشحال نشند:) خلاصه کلی روغن مالییدیم به خودمونو هر 5 دقیقه یکبار هم همدیگر رو چک میکردیم که ببینیم سوختیم یا نه!یه لگن هم آب کردیم به عنوان مینی استخر:))) و البته هی هم میرفتیم دوش میگرفتیم:)که ناگهان آب خونمون قطع شد !!! حالا تصور کنید قیافه های چرب چیلی ما 2تا رو :)!!! April 23, 2008صفاچند وقتیه که میرم پارک ساعی راه میرم،بیشتر صبحها گاهی هم شب ها !اکثر شبها خانوادههایی رو میبینم که با یه سفره کوچولو یه زیرانداز و یه قابلمه نشته اند و بد مدل صفا میکنند:) حالا قراره یک شب ما هم بساط کتلت به راه کنیم بریم ببینیم میتونیم به اندازه این جماعت صفا کنیم یا نه:) April 04, 200816.01.1378دیگه تعطیلات تموم شده و از فردا کار و زندگی شروع میشه. من که واقعا امسال عید بهم خیلی خوش گذشت و خستگیم در رفت.خیلی انرژی دارم و دوست دارم که حسابی اکتیو بشم !کلی هم برنامه توی ذهنمه که می خوام اجراشون بکنم! |