« Viel Glück!* | وبلاگ | استپاده من!!!* »

به آرامی...

یه دوست خوب!برام چند روز پیش این شعر رو ایمیل کرده بود:)
شعرش از پابلو نرودا شاعر محبوب منه ترجمه اش هم که احمد شاملو بی نظیر انجام داده:)

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن





Comments (3)

زمان همه چیز رابالا می آورد. وقتی نمی‌توانی به جلو پیش بروی وقتی هر قدم که بر می‌درای با آژیرهای مزخرف مردم و قانونشان ایست می‌شوی. وقتی زمان تمامی شوخی‌هایش را بالا می‌آورد.

در این زمان من می‌ایستم به بالای سرم که نگاه می‌کنم اندامی را می‌بینم که از کمر به بالایش زیر ابرها مخفی است و پاهایش را از وسط گشوده. مردمی که حتا تک بعدی بودنشان از تنها رنگی که برتن کرده‌اند بیرون می‌زند و من تمامی آنچه را که به‌خوردم داده‌اند بالا می‌آورم.

خیلی باحال بود مرسی

چه زیبا و دوست داشتنی!





Post a comment

ممنون از نظرتون. در اولین فرصت منتشرش می کنم.

Name :
Email :
Website :
 
Comment :