روزهای زوج و فرد!

نمیدونم چرا نمینویسم...از گرفتاریام!روزمره هام و وقتهایی که کم میارم....
روزها دارن میرن با سرعت باد و من طبق معمول عقبم و نمیرسم بهش!دوست ندارم وقتهایی که باید مسابقه بدم وقتهایی که هر چی میدوم بازم نمیرسم..
بعضی روزها رو دوست دارم مثل پنجشنبه ها!کلاس تصویر سازی لذت بخش و بعدش گذروندن وقت با آدمهایی که دوستشون داری:)سه شنبه رو هم دوست دارم!کلاس آلمانی با معلمی که میخندونت و مسخره ات میکنه:)
و یکشنبه ها ی هیجان انگیز با دختر خاله ها!
فعلا روز های زوج رو دوست ندارم!تا اطلاع ثانوی!

راستی هر چی فکر میکنم نمفهمم مامانم چجوری این همه کار رو با هم انجام میداد !دارم بهش شک میکنم احتمالا مامانم مری پاپینزی چیزیه:)حالا اومد باید کشف کنم!

بیربط:دلم برای آقا نقاشی تنگ شده!مسخره است بعد یک سال نه؟ یعنی هنوز اینجا رو میخونه؟؟؟!!!

مبارزه

یه هفته بر علیه اش مبارزه کردم!هی آب نمک قرقره کردم ،به روی خودم نیاوردم که ته گلوم میسوزه ولی امروز دیگه داره منو ضربه میکنه:(
البته من همچنان در حال مبارزه ام! میدونم معنی سرما خوردگی چیه!یعنی بدن نیاز به استراحت داره!ولی در حال حاضر من روزی 5-6 ساعت وقت کم میارم...پس به احتمال زیاد اونم اینجوری تلافی میکنه تا مجبور به استراحت بشم! چرا ما آدما هیچ وقت کار درست رو خودمون انجام نمیدیم؟

خیلی خسته ام .....خیلی