April 10, 2009
رویای شیرین
احساس میکنم خوابم!وجودش مثل یه رویاست برام.صبحها خواب و بیدار میرم پیشش، دستهای کوچولوی کپلش رومیگیرم توی دستمو منتظر میشم تا بیدار بشه و مثل هر روز وقتی چشمهاشو باز کنه بهم بخنده:)
20 روزه که پیش ماست و توی این مدت غم از زندگی من رفته بیرون…هر لحظه اش برام لذته…امیدوارم 20 روز باقیمونده طولاتی تر بگذره:)
همیشه وقتی کاری انجام نمیدم عذاب وجدان میگیرم ولی این مدت اصلا دچار عذاب وجدان نشدم D:فعلا تا اطلاع ثانوی در حال لذت بردن از این خانم کوچولو هسنم:*

