« رویای شیرین | وبلاگ | جمعه 15 خرداد! »

فنچی*

چند روزه که ساینا برگشته دیار فرنگ سر خونه و زندگیش…جاش اینجا شدید خالیه :( چون این اواخر دیگه حسابی باهامون رفیق شده بود و کلی حال میکردیم باهم:)

مامانم تخت و اسبابهاش رو جمع کرده که خیلی غصه نخوریم ولی یه نشونه هایی ازش مونده که یهویی دلت ضعف میره!مثل گوشه های دستمال کاغذی که عین موش خورده!یا ماهی کوچولوش که زیر بالشم جا مونده بود….

 

*اسمشو گذاشتم فنچی !عین این پرنده فنچ های کوچولو میمونه:*





Comments (2)

Anonymous:

وای داداش جونم می دونم چی می گی. پیش من هم جاش به شدت خالیه. من خونه رو جمع و جور کردم، ولی تمام عکسهاشو گذاشتم دور و برم و مدام نگاهشون می کنم. می دونی دلم دیگه از چی ضعف میره؟؟ اون بلیزش که خیلی دوستش داشتم و طناز دادش به من، پستونکش که از دهنش کوچیک شده بود و طناز انداختش دور و من برش داشتم، و شامپوی تنش که سنگین بود و طناز تصمیم گرفت با خودش نبره و من حالا همش بوش می کنم چون بوی ساینا رو می ده.

گلناز:وای خاله خوشبالاته:)منم شامپوی سرش رو دارم و 2 تا از این سرهمی کوچولوهاش:*ولی بهترین قسمت باز فکر کنم همون عکساش باشه:)

maryam:

سلام گلی جون

جای طناز و ساينا خالی نباشه! دوری سخته, اما خدا رو شکر که روزهای خوبی و کنار هم گذروندين
عمر سفر کوتاهه ایشاا.. چشم به هم بزنين دوباره میان و جمعتون جمع می شه! حضور فيزيکی خيلی مهم نيست, مطمئنم حضورشونو تو قلبت حس می کنی :)

گلناز:مرسی مریم جونم آره واقعا احساس میکنم پیشم هستن:)





Post a comment

ممنون از نظرتون. در اولین فرصت منتشرش می کنم.

Name :
Email :
Website :
 
Comment :